تير ماه !!!  

نه اینكه تیر اومده باشه و من فراموش كرده باشم
از ٢٨ خرداد دلم میخواست یك پست بزارم اینجا 
فقط نمیدونستم چی بايد بنویسم
روز ها خیلی سریع گذشتند و الان سال ها  شدند !
و ما هنوز ... 
و من حالا اومدم توی این وب پست بزارم و چراشو اصن نمی دونند

ادامه مطلب  

این هفت مرداد لعنتی  

پارسال همیچین روزی برای همیشه از پیروزی بیست و هشت پلاک هفت رفتیم چقدر اون شب گريه کردم نگم ، چقدر بعدش ناراحت بودم نگم ، اصن نگم چقدر برام این رویداد بزرگ بود ، چقدر این یکسال به فکر اینکه تو حیاط نشستم بوی زمین خیس خورده درختای اب پاشی شده خنده رو لبم اومد ، چقدر به کاشی های حموم فکر نکردم ، به در آهنی داغون دستشویی به دیوارای آبی اتاقم به درخت گلابی ، چقدر ، چقدر ، چقدر ...
این یکسال و تک تک روزاش....
امشبم یکسال بعد دقیقا همون حس و دارم .... دقیقا

ادامه مطلب  

هی سیگار و هی سیگار و هی سیگار  

چه شبها که این خط عمودی مشکی رنگ اینجا چشمک زد و منتظر بود که چیزی نوشته بشود. چقدر نوشتم و از ترس رسوایی پاک کردم. چقدر هر هوسی را لای شرم پیچیدم و فرو دادم و فراموش کردم. چقدر خجالت کشیدم که آرزوی مرگ را فریاد بزنم. چقدر امشب قفسه ی سینه ام از زور سیگارهایی که بی حساب و کتاب می کشم درد می کند. سینه ام درد می کند. درد، سوار سینه ام شده است. این را هم بايد فرو داد.

ادامه مطلب  

خنثی‌طوری  

در یک حالت خنثی عجیبی به سر میبرم! :)) اصلا انگار نه انگار که دیروز چقدر عالی بود و بد شد، و من چقدر تلخ، چقدر تنها و چقدر دل‌آشوب شدم. حتی حوصله فکر کردن هم ندارم، چه برسه نشخوار ذهنی نگرانیام و گوش کردن به تق تق ترک خوردن چینیِ دلم.
الان هم بین يه عالمه خرت و پرت نشستم رو صندلی و دارم چای میخورم. بیخیال چیزایی که بايد بیخیالشون شد 

ادامه مطلب  

وظایف_منتظران ‼"چقدر به هم نزديک و مربوطند: «قربان»، «غدير»، «عاشورا»...!"  

#وظایف_منتظران
‼"چقدر به هم نزدیک و مربوطند: «قربان»، «غدیر»، «عاشورا»...!"
✅«قربان» : تعریف عهـد الهى✅«غدیر» : اعلام عهـد الهى✅«عاشورا» : امتحان عهـد الهى
چقدر آمار قبولى پایین است!⚠
✘"نه فهمیدند عهد چیست ؟!"✘"نه فهمیدند عهد با كیست ؟!"✘و "نه فهمیدند عهد را چگونه بايد پاس داشت ؟!" ...
✅خدایا، ما را بر عهدمان با #امام_زمان مان استوار ساز تا مرگمان جاهلی نباشد.

ادامه مطلب  

کلافه...  

وای خدا چقدر دلم گرفته چقدر حالم بده چقدر از همه چی بیزار شدم چقدر دلم میخواد از همه فرار کنم چقدر دلم میخواد هیچ کسو نبینم چرا خدا چرا اومدم تو دنیایی که هیچی ازش نمیفهمم هیچی نمیتونم آدماشو درک کنم وای اصن این آدما چ شون شده چی میخوان دنبال چی میگردن میخوان ب کجا برسن وای خدا داره حالم بهم می خوره از همه چی از کل این دنیا که آدماش سره هیچی افتادن به جون هم و ...اصن چ مرگشونه اح اصن به من چ به درک به جهنم 
کاش میتونستم برم از همه جا واسه همیشه یا

ادامه مطلب  

چاهار *  

روزی چند بار واژه ی من از تو خیلی بهترم و تو زشتی رو میشنوید ؟‌من ؟ روزی هزار بار ،‌هر هزار بارم از يه نفر ،‌و وقتی به گوشی یا آینه نگاه میکنم و این صورت و این قیافه رو میبینم باورم میشه ،‌که من چقدر زشتم ، که چقدر خوب نیستم . که چقدر زشتم 

ادامه مطلب  

آنکه بی باده کند جان مرا مست سلام  

فکر کن هر روز بخوام پست بزارم و بگم
که دلم برات تنگ شده
خیلی نیاز دارم بهت و نیستی
هم از تکراری بودنش و هم از حس های بد بعدش پشیمون بشم (منظورم اینه که همون موضوع مسخره که آیا درست هست یا نه)
و پستی نزارم
این فعلا مهم ترین و تنها چیزيه که میتونم بگم این روزها

ادامه مطلب  

کوری  

جمله ای هست که می گه کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل نکن. و مساله اینجاست که آیا بايد کوری را بخاطر آرامش تحمل کرد یا نه... من فکر می کنم بايد کوری را تحمل کنم... از هرگونه ریسکی می ترسم... مثل ترسم از ارتفاع...هیچوقت حاضر نیستم طبیعت گرد یا کوهنورد بشم چون می دونم بايد سختی های زیاد و ترس های فراوونی رو متحمل بشم...بايد از راه رفتن توی آب نهراسم...بايد از راه رفتن بالای صخره ها نهراسم...بايد از گلی شدن نهراسم... و من ترجیح می دم کوری رو تحمل کنم یعنی توی ا

ادامه مطلب  

342  

زنده موندم ! معجزه رو به چشـم دیدم .... 
پ ن :صُبح دوشنبـهـ وقتی میرفتم باشگآه .از خط عابرپیاده هم رد شدم دقیقاً قدم آخرم بود که پامُ بزارم توی پیآده رو يهویی يه ماشین اومد سمتم اونقدر سرعتش بالا بود نفهمیدم چی شد من کجام .پرت شدم سمت جوی آب ! هیچکس باورش نمیشدش من دیگـه بلند شم از جآم ! همه ترسیـده بودن نکنه سرش جایی خورده باشه .. نه شکستگی داشت بدنم نه حتا کبودی یا زخم کوچیک ! تا آمبولانس بیاد و پلیس بیان همه شوک بودن . باورشون نمیشد بيهوش نشدم حتـی

ادامه مطلب  

یکی از آرزوهام...  

چقد خوب میشد قبل از اونایی که دوستشون دارم بمیرم....
شاید این آخرین آرزوی من باشه....
مرگ حقه...
دوستدارم بیشترین وقتم رو براشون بزارم...
باهاشون بخندم...زندگی کنم...توی غم هاشون باشم...بگم دوسشون دارم...عاشقشون هستم...وعاشقشون می مونم...
واقعا چقد خوب میشد من قبل ازاونا میمردم...
این یکی از آرزوهای  خیلی خیلی قدیمی من هست...
 

ادامه مطلب  

لانژه 21 مرداد  

حسم خیلی عجیبه. مث ادمی که داره غرق میشه ولی تمام تلاششو میکنه که بیاد روی اب و نصفه و نیمه نفس بکشه ولی هربار کلی اب وارد ريه هاش میشه. انگار این دست و پا زدن فقط داره مردنمو سخت تر میکنه. حس میکنه تیکه تیکه روح داره از بدنم جدا میشه. هیچ احساسی برام نمونده. آخ! چقدر این روزا نفس گیرن! آسمونو ببین. شهاب بارونه! چی آرزو کنم؟
ای خدا
بی آرزو موندم...
آرزویی تازه میخواهم!
تو عمرم این همه نخواستن رو تجربه نکرده بودم. این همه خواسته نشدن. آخ کاش هنوزم بغل

ادامه مطلب  

 

امشب داشتم عکسا خوب جشنی که گرفتیم رو میدیدم چقدر روزای خوبی بود الان که به عکساش نگاه میکنم میبینم چقدر لذت بخشه بخشی از گاری باشی که مردمو خوشحال کنه اما نمیخوام اینو بگم .....

ادامه مطلب  

خستم...  

از تظاهر های مسخره خسته شدم از اینکه الکی میخندم الکی میگم حالم خوبه الکی نشون میدم که خوشحالم سرحالم شادم هه شاد!
چقدر مسخرست که بیشتر از دیگران خودمو گول میزنم خیلی مسخرست حالم از تظاهر های دروغی بهم میخوره 
دلم میخواست وقتی حالمو می پرسن فریاد بزنم انقدر که گوش شون سودت بکشه و بعدش بگم حالم بده خیلی بد دلم میخواد بمیرم تموم بشم چقدر عذاب چقدر تحمل چقدر تظاهر بسه دیگه بابا منم آدمم 
خدا منو ببین از دنیات از آدمات از خودم از این زندگی بیخود

ادامه مطلب  

 


هیچ وقت از خودمون پرسیدیم قیمت يه روز زندگی چنده ؟ 
ما که قیمت همه چیز رو با پول میسنجیم 
تا حالا شده از خدا بپرسیم :قیمت يه دست سالم چنده؟ يه چشم بی عیب چقدر می ارزه ؟ چقدر بايد بابت اشرف مخلوقات بودنمون پرداخت کنيم ؟ قیمت يه سلامتی فابریک چقدره؟ وخیلی سوال ها مثل این...ما همه چیز را مجانی داریم و شاكر نیستیمخدایا برای تمام نعمتهایت سپاس❤
#علی_قاضی_نظام!

ادامه مطلب  

خاطره ناشناس  

خدایی خدا غریبه....:سلام سلام من دوباره اومدم همون ناشناس و پسرعمو و... امیدوارم که شناخته باشید فکر نمیکردم اینقد نظر داشته باشه خاطرم ولی واقعا ترکوندین مرسیییی از همه کسایی که برام نظر گذاشتن جا داره برای تشکر هم که شده ادامه خاطرمو بزارم .خب تااونجا گفتم خودم آبکش شدم ولی پسرعموجان جون سالم به در برد منم که میدونید یکم زیادی بهش ارادت دارم

ادامه مطلب  

خوابتو دیدم باز  

نمیدونم چرا من هنوز بايد بعضی شبا خواب تورو ببینم؟؟؟  
 
بازم خوابتو دیدم خواب اون موقع هایی که با هم بودیم و تو هنوز منو دوست داشتی ....! 
چقدر همه چیز خوب بود اون موقع ها ....! 
چقدر شیرین بود این خواب ....! 
ولی حیف که فقط خواب بود .....! 

ادامه مطلب  

 

امروز عید قربانه هه چقدر وقتی بچه بودم عیدا برام مهم بود چقدر ذوق میکردم و منتظر میموندم که هرچه زودتر برسن چقدر تو دنیای ساده و کوچیک خودم خوش بودم و با دلخوشی های ساده دنیا برام قشنگ بود و رنگی،حالاچی چی از اون دوران مونده چی از اون دلخوشی ها برام مونده،هیچی دیگه هیچی خوشحالم نمیکنه دیگه هیچی آرومم نمیکنه ...
تو

ادامه مطلب  

اومدم بنویسم  

نمیدونم امروز چزا دلم خواست بنویسم 
چند روزی بود ک میخواستم پست بزارم
نمیدونستم متن بزارم یا بنویسم 
بیشتر ک متن بود تا حالا 
بیخی 
میخوام حرف بزنم 
این چند روز حالم گرفتس حس هیچی نیس 
جز مرگ 
هه 
میخوام برم مشهد برای چند روز 
برا همتون دعا میکنم
البته الان ک دیگ هیچکسو ندارم 
حتی دوستای وبمو 
روز خوش 

ادامه مطلب  

شانزده.  

صرفا اینجا‌ می‌نویسم چون می‌دونم نمی‌بینی. شایدم بعدا نشونت دادم خودم. وقتی هیچی نمی‌دونی، هیچی نگو. وقتی نمی‌دونی چقدر عوض شدم یا دیگه اون پرتوی سابق نیستم حکم صادر نکن. تو نمی‌گی من کی‌م، من بايد کی باشم، بايد چه‌جوری باشم، بايد کی‌و دوست داشته باشم یا چه‌جوری فکر کنم. نمی‌گی که نه، حق نداری بگی. اگرم می‌گی حق بده پوزخند بزنم بگم برو گمشو. خب؟ آدما با استاندارد تو زندگی نمی‌کنن.
تو زندگیتون خودتون باشین. نه اون چیزی که بقيه می‌خوان

ادامه مطلب  

الا عاشقی  

روزی به خودت می آیی و میبینی هر چقدر برای  بودنش جنگیدی او برای نبودن تلاش کرد هر چقدر برای جای خالی اش جنگیدی او برای نیامدن تلاش کرد ...از یک جایی به بعد  میفهمی که بايد کنار آمدبا خودت با نبودنش با جای خالی اش با نخواستنش! از یک جایی به بعد بايد بفهمی که هر چیزی با تلاش نتیجه میدهد الا عاشقی !
 
من قشنگ تجربه بالا رو دارم زیاد جنگیدم اخرشم فهمیدم ممکنه یکی اولش بخواد ولی ممکنه بعد نظرش عوض شه هرچند شادمهر میگه اونی که عاشقم کرد بايد ادامه میدا

ادامه مطلب  

باتوام  

دیدمش مثل همیشه عالی چقدر این دختر خوبه چقدر بهم آرامش میده چقدر باحال که بدون هماهنگی هردوروزه بودیم ولی چقدر حیف ....بگذریم .


با توامای  تسکین!ای تکان‌های دل!ای آرامش ساحل!با توامای نور!ای منشور!ای تمام طیف‌های آفتابی!ای کبود ارغوانی!ای بنفشابی!با توام ای شور ای دلشوره‌ی شیرین!با توامای شادی غمگین!با توامای غم!غم مبهم!ای نمی‌دانم!هر چه هستی باش!ای کاش...نه، جز اینم آرزویی نیست:هر چه هستی باش!اما باش!
قیصر امین‌پور

ادامه مطلب  

بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم  

بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم اما حالا بهت میگم بی تو دارم کم میارم بهت نگفتم تا حالا که بدجوری عاشقتم بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت میگم داری کجاها میکشی باز این دل در به درو قشنگ مهربون من اینجوری از پیشم نرو بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم اینکه چقدر آرزومه پیش چشات کم نیارم دلم میخواد باور کني از ته دل میخوام تورو وقتی میگم بمون بمون وقتی میگم نرو نرو بری هزار سالم بشه چشم انتظارت میمونم بازم برای دل تو ترانه‌ هامو میخونم

ادامه مطلب  

چقدر دیر، محسن یگانه  

از اولش حق با تو بود انگار که دیر فهمیدمت
تقصیر من بوده اگه سر دوراهی دیدمت
تقصیر من بوده اگه حرفی ازت نمیزدم
خواستم که حرفامو بگم اما یکم دیر اومدم
زنده بودم به هوای تو که یک روزی تو آغوشت بمیرم
جای خالیمو تو آغوشت چقدر دیر اومدم که پس بگیرم
اومدم که پس بگیرم تو رو از چنگال تقدیر
اومدم که مال من شی اومدم اما چقدر دیر
من فراموشت نکردم ، نه تو از یادم نمیری
حتی الانم نمیشه عشقو از من پس بگیری
 
من بی خبر رفتمو تو چیزی نمی دونی ازم
تقصیر تو نیست که

ادامه مطلب  

کاش  

کاش یکی بود بغلم می کرد میزد روی شونه ام میگفت گور بابای همه چی !!
منم بغلش می کردم می گفتم چقدر حس می کنم توی زندگیم ریدم ...
ولی متاسفانه هیچ کس نیست ... هیچ وقت توی زندگیم دلم نخواسته به عقب برگردم ولی الان واقعا دلم میخواد برگردم به پارسال ...مگه چقدر زندگی می کنم کهش اینجوری بگذره ...عمرمو گذاشتم پای حماقت...کاش حالیم میشد کسی نمیاد که نجاتم بده کاش یکی مثل خودم بود با هم به زندگیمون میریدیم يه نفری سخته جدا 
 

ادامه مطلب  

 

همه ی سایت های قدیمی
دفترچه های خاطرات نصفه کاره
همه ی وبلاگ های خالی از خواننده و نویسنده
همشون يه روزی با کلی حس شروع شدن؛
يه روزی که يه نفر کلی حالش خوب بود یا کلی بد؛
شروع کرد به نوشتن
و فکر میکرد تا همیشه قراره اینکارو بکنه
فکر میکرد هیچ وقت دست ازینکار نمیکشه
این آدم ها
این آدم هایی که میتونن يه روز دیگه ننویسن و هیچ وقت دلشون برای نوشتن تنگ نشه
این آدم ها، که میتونن يه روز از يه آهنگ خسته شن و دیگه هیچ وقت گوشش ندن،
این آدم ها، که میتونن ی

ادامه مطلب  

یه ذهن پر و یه قلب خالی  

خب باز منم و شبای غمگین تابستون دیگه!بعضی وقتا ارزو میکنم هرچی زودتر از دست دنیا خلاص شم.کی میدونه..
از اون شباست ک وب و دادم دست ذهن بیچاره خستم ک هرچی میخواد روش خالی کنه.هرچی که کسی بهش گوش نمیده هر حرفی که بايد برای یکی مهم باشه ولی نیست
شاید من سخت میگیرم شاید غصه طبیعت زندگيه..شایدم نه!شادی خوبه...خنده خوبه...زندگی بدون فکر و دغدغه خوبه!
شاید من ناشکرم...شایدم نه همونقدر ک میتونه بدتر بشه میتونه بهترم بشه.آدمه بیچاره!چقدر ضعیفی...چقدر ناچیزی..

ادامه مطلب  

کتاب یا لاک ناخن  

يه سریا هم هستن که عکس کتاب میزارن ولی با کلی طراحی صحنه و ساخت میزانسن. لاک و انگشتر و دستبند و لیوان چای و قهوه و میز و پنجره و پرده و... رو جوری تنظیم می کنن تو عکس که انگار هدفشون نشون دادن اونهاست... من همیشه از این حرکت بدم می اومد. من همیشه اگه عکس کتاب بزارم جوری میزارم که نشون دهنده ی خود اون کتاب باشه به تنهایی... یعنی توی کادر عکسم فقط و فقط خود کتاب باشه...انگار هدف فقط خوده کتابه نه ناخن های لاک زده ی دستم. نه دستبندم... یا هر چیز دیگه ای... ا

ادامه مطلب  

وبلاگِ شوم  

قبل از اینکه وبمو بسازم کلی اتفاق جالب و خنده دار در روز برام میفتاد که مطمئن بودم بنویسم حداقلش سه نفرو در روز تا حد مرگ خندوندم:|
اما چشمتون روز بد نبینه درست از لحظه ای که ساختمش روزگار روی ناسازگاریشو نشونم داد! یک ساعت بعد دعوای بدی با مادر و پدرم کردم دو روز بعدشم خونه رو ترک کردم و هنوزم برنگشتم:)))
توی یک هفته سه روز متوالی دعوای خوفناک و جنجالی بر سر ارثيه پدر بزرگی که زنده ست(ایشالله همیشه هم زنده باشه) داشتیم...
حقیقتش واقعا نمیدونم چی

ادامه مطلب  

خوشحالی عجیب!  

خدا بخواد از شنبه درس بخونیم  
درسته درس خوندن مسخره اس سخته و اصلا جذابیتی نداره! ولی از وقتیاین کتاب تست جدید هارو گرفتم بدجور حوس کردم ببینم تستاش توش چی میگن! 
نمیدونم فاز و نول مغزم قاطی کرده! تابستون و درس خوندن! 
الان يه عده میان میگن عخی چقدر بچه ای اینا از این حرفا متنفرم ! گفتم در جریان باشید! 
راستی میدونستید زبان با يه معلم زبان پايه و باحال چقدر خوبه؟ 

ادامه مطلب  

304.  

میدانی خوبِ من ؟
کسی نمی دانذ در پشت تمامِ صدا زدنتـــ در پسِ وجودم
چقدر اصرار به خواستن و بودنت را پنهان می کنم ..
میدانی خدایِ من ؟
کسی نمی داند
چقدر روزهاست بیتاب و ذلتنگِ حسِ بودنت هستم ...
تو را از هر عشق هر دوست داشتن
بالاتر میبینم ...
نگاهت کافیست.. تا تمامِ وجودم غرق در احساسی بی پایان شود ..
خدایا نمی دانی
این حس بودنت ، چقدر دل انگیز است
نمیدانی حسِ کوه بودنت در پسِ شانه های خسته ام
چه لذتـــی دارد
دختری به تنهایی ماه
+خدایا باش، باش خدایا،

ادامه مطلب  

ماهيش شعبه ديگري ندارد  

خب شاید از مهر نرسم انقدر كامنت بزارم!
اما الان كه تنها ترم اصولا، وقتای خالیمو دلم میخواد حرف بزنم. اینه كه هر پستی برام جالب باشه یچیزی دربارش میگم
و عمدتا هم چون هی ادرس وب میپره:/ اون وبایی كه خیالم راحته میدونن ادرسمو دیگه ادرس نمیزارم!:)))
اینه كه خواستم بگم ماهیش فقط یك شعبه دارد و اسم بی ادرس هم اگه از من دیدین همون خودِ خودمم^^
و خطاب به قدیمیایی میانو میپرسن:-*
بله بله من همون ماهیشكِ قبلیم رو همین ادرس!
ادرس قبلیش فك كنم پارادوكس بود با ا

ادامه مطلب  

حقّ امام زمان بر مردم  

 از حقوق امام زمان را با دلیل و برهان در باب سوم كتاب مكیال المكارم
كه از بین تمام حقوق، حقّ امام عليه السلام بر مردم از همه بزرگ تر و مهم تر است؛
چنان كه در كتاب روضه كافى نیز از حضرت امیرالمؤمنین روایت شده كه فرمودند:
بزرگ ترین حقى كه خداوند متعال آن را واجب فرموده است، حقّ ولى است؛
یعنى حقّ امام بر مردم
 حال كه چنین است پس بايد بدانى كه ما هر چقدر سعى كنیم، نمى توانیم حقّ آن
حضرت را چنان كه بايد و شاید ادا كنیم؛ لكن بايد از آنچه كه مى توانیم

ادامه مطلب  

اولین روز شهریور 97  

درست پیش از ظهر
يهو انگار متوجه شدم که چقدر دوست دارم یاد دادن رو
یاد دادن به بچه ها رو
عصر متوجه شدم که چقدر یاد دادن راجع به زمین رو دوست دارم
و نگاهی بود خیره به آینه!
از يه کلیک که باعث شد تو مغزم آتیش بازی شه!
حالا بعد از این همه سال
انگار کریر پَت خویش یافته ام!
حالا از کجا شروع کنم؟!
منتظر جوابها میمونم
و آدمهای نازنینی که در این راه همراهیم میکنن
و موقعیت های عالی
و امید و دلگرمی ...
همین

ادامه مطلب  

یه پست متفاوت  

میخام يه پست متفاوت از پست عصر بزارم
میخام از دست آوردم تو نت بگم
کلن چن سالی میشه که تو نت پلاسم
شاید حدود ده سال 
ساعت هاشو جمع بزنی به ده هزار ساعت میرسه
که همش وقت تلف کني بوده
ینی نه
همش وقت تلف کني نبوده
يه دست آورد برام داشته 
که تا حالا دارمش
يه دست آورد ارزشمند
گرانبها
قیمتی 
بی نظیر
و در عین حال دست نیافتنی
آره درسته 
در عین که دارمش اما ندارمش
هم مال منه 
هم مال من نیست
ببخشید که گیج تون کردم
ولی واقعیته 
ولی این گنج بی نظیر چی میتونه

ادامه مطلب  

بعد از مدت مدید!  

خب پس از مدت مدیدی که نبودم گفتم بیام دوباره وبلاگ نمیدونم بعد این پست بازم وقت یمکنم منظم بیام پست بزارم و به وبتون بیام یا ن 
راستش این مدت خیلی سر در گم و بی حوصله ام و خب تقریبا حوصله هیچیو نداشتم تلگرام فیلم تفریح خواب بیدار موندن هیچ کار حتی نقاشی کردن نوشتن! 
کانال های تلگرامم شاید پیاماشون از ۱۰۰۰ رد کرده باشن ولی هنوز حس دید زدنشون نیست! 
اگر راه کاری میدونید بگید منم زود تر از سر درگمی در بیام و به يه ثباتی برسم 
تیرم داره تموم میشه! ل

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1