بدهکار  

همه مایک عذرخواهی به احساس خودبدهکاریم زمانی که برای نگه داشتن آدمهای اشتباه پافشاری کردیم 
آن زمان که دروغ شنیدیم سکوت کردیم جایی که بایدمیرفتیم ایستادیم
ازهیچ وپوچ رویاساختیم وذوق کردیم.....
برای فرارازحقیت لج کردیم ولج کردیم...
 
تقدیم به همتون ...لیلی

ادامه مطلب  

 

گناهی که پشیمانی بیاورد بهتر از عبادتی است که غرور بیاورد؟
گاهی اوقات که یک کار خیر از ما سر می زند چنان غرق در شعف می شویم و قند در دلمان آب می شود که گویا شق القمر کرده ایم.
مرتب در ذهن مان مرور می کنیم که عجب کاری کردم، در حالی که من داشتم این کار بزرگ را انجام میدادم چقدر آدم ها که در غفلت نبوده اند، مثلا بعد از عمری خم می شویم و از گوشه خیابان زباله ای را از سر راه مردم بر می داریم، دیگر همه را به چشم یک سری انسان بی فرهنگ و بی تمدن می بینیم که

ادامه مطلب  

میانه  

امروز که یواشکی سرک کشیدم 
و یک کمی دلم گرفت از ... بگذریم ...
یواشکی سرم کشیدن کار بدیست ؛))
اجی بزرگ امروز زنگ زد بهم و یه خاطره از 
شش سال پیش و گفت ..‌ کمی ناراحت کننده بود 
من قسمتی از رویاهاشون بودم و خرابش کردم :(
اما خب دارم سعی میکنم ( فک کنم البته اینجوره ) جبران کنم !
انگار حجم یه عالمه حرف مونده تو مخم و نمیزارن بفهمم چی میخوام بنویسم :/
یه چیزی بگم ؟ همش حس بهار و دارم 
تو پاییزم همینجور بودم انگار فصلها عوض نمیشن و من توی بهار قفل شدم 
خدار

ادامه مطلب  

کرامات حضرت معصومه (سلام الله علیها)  

کرامت پنجم: عنایت حضرت معصومه
آقای سبزواری خود داستان جالبی دارند که در کتاب کریمه اهلبیت فشرده آن را آورده بودیم ،(کریمه اهلبیت ، صفحه 283 (داستان 62) .) مشروح آن را در اینجا از روی دستنویس ایشان می آوریم : ما منزلی در کوچه جمکرانیهای قم خریدیم ، بیش از نصف آن را قرض کردیم و با تکلّف پرداخت کردیم . چون وامهای متعدّدی از صندوقهای قرض الحسنه گرفته بودیم ، اقساط هم عقب افتاده بود و مقداری هم دستی گرفته بودیم . سعی می کردیم وضع خودمان را به کسی نگو

ادامه مطلب  

می خوامت  

داشتم فکر میکردم ته همه عاشقانه های دنیا چه کلمه ای میتونه باشه تا اینکه فهمیدم
می خوامت! این خلاصه تموم شعرای عاشقونه دنیاست.
می خوامت قشنگترین کلمه ایه که تا الان گفته شده
بزار یواشکی در گوش ت بهت بگم می خوامت
که خلاصه تموم جرم های دنیاست

ادامه مطلب  

مامان بزرگ و نوه  

+ فقط مامانِ آدم میتونه انقدر مهربون و ازخودگذشته باشه که از ۳۰ کیلو باری که آورده فقط ۵ کیلوش لباسای خودشه و بقیه ش کادو و سوغاتی و خوراکی واسه من و خانوادم!
+ بچه شیر داره تمام تلاششو می کنه که با مامان بزرگش فقط فارسی حرف بزنه، اگرچه بعضی وقتها کم میاره و یواشکی از من معادل فارسی بعضی لغت های آلمانی رو می پرسه!
  بهش می گم: اجازه میدی شب، oma رو کاناپه ی اتاقت کنار تختت بخوابه؟ با جدیت جواب میده: Na gut ( خب باشه)، فقط، خارپوف که نمی کنه؟ ( منظورش خُر

ادامه مطلب  

کافه ماکیاتو  

 
 
بارها دیدمت که می آیی از پشت شیشه کافه یواشکی داخل کافه را نگاه میکنی .
چشمان نگرانت را از راه دور به خوبی تشخیصشان میدهم . 
می آیی نگاه میکنی می روی .
نمیدانی چقدر دلتنگ میشوم . دوست دارم بیایم نزدیک ،درست کنارت بایستم و تو را به یک کافه ماکیاتو دعوتت کنم . دستانت را بگیرم و فقط به چشمانت نگاه کنم .
آخر میدانی چشمها دریچه قلب هستند .
میدانم نگران میشوی که مبادا کسی دیگر بر روی صندلی همیشه خالی تو بنشیند ولی باور کن آن صندلی فقط و فقط برای تو می

ادامه مطلب  

زندگی یک سفر است....  

هی گنه کردیم و گفتیم خدا می بخشد...
عذر آوردیم و گفتیم خدا می بخشد...
آخر این بخشش و این عفو و کرامت تا کی...!!!
او رحیم است ولی ننگ و خیانت تا کی...!!!
بخششی هست ولی قهر و عذابی هم هست...
آی مردم به خدا روز حسابی هم هست...
زندگی در گذر است...
آدمی رهگذر است....
زندگی یک سفر است....
آدمی همسفر است...
آنچه می ماند از او راه و رسم سفر است

ادامه مطلب  

عدالت خداوند  

ﺯﻧﯽ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺍﻭﺩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﺧﺪﺍ ﻋﺎﺩﻝ ﺍﺳﺖ؟ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻋﺎﺩﻝ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ،ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯽ؟ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﯿﻮﻩ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ 3ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺍﺭﻡ ، ﺑﻌﺪﺍﺯ ﻣﺪﺗﻬﺎ طناب ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﯿﺒﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﺶ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍی ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﻡ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ طناب ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺭﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ، ﻭ ﺍﻻﻥ ﻣﺤﺰﻭﻥ

ادامه مطلب  

سکانس خوب  

دکوراسیون اتاق کارمون رو خیلی وقت بود میخواستیم عوض کنیم تنبلیمون میگرفت امروز قرار بود بریم امپول انفولانزا برامون بزنن و ما هم که دنبال بهانه بودیم امروز نریم یادمون اومد ای وای اتاقمون تمیز کاری میخواد با ف شروع کردیم و جاتون خالی یه اتاقی درست کردیم دسته گل. ف میگه الان میفهمم اتاقمون چقدر چرک بود و باید زودتر تمییزش میکردیم خلاصه الان داره نم نم بارون میاد و پنجره رو باز کردیم بوی خاک نم گرفته و شیر کاکائو (البته تاریخ دار) هم که داریم

ادامه مطلب  

درسته هیچکس موافق نیست با نوشتن من با داستان های بی سر و تهی که توشون گم میشم؛ ولی من نمیتونم ننویسم! می‌نویسم.. شده حتا یواشکی :!  

اینکه یه شخصیتی بسازی و زندگیی براش بنویسی، از بهترین چیزای دنیاست :)
اینکه واقعیت هارو با تخیلاتت کنار هم میاری و می‌نویسی و می‌نویسی..
اینکه از دنیای خودت دور میشی و میری تو یه دنیای دیگه! 
دنیایی که خالقش خودت هستی!
حس خوبیه :)
+ تا حالا انقدر از عنوان استفاده کرده بودین؟ :))

ادامه مطلب  

درسته هیچکس موافق نیست با نوشتن من با داستان های بی سر و تهی که توشون گم میشم؛ ولی من نمیتونم ننویسم! می‌نویسم.. شده حتا یواشکی :!  

اینکه یه شخصیتی بسازی و زندگیی براش بنویسی، از بهترین چیزای دنیاست :)
اینکه واقعیت هارو با تخیلاتت کنار هم میاری و می‌نویسی و می‌نویسی..
اینکه از دنیای خودت دور میشی و میری تو یه دنیای دیگه! 
دنیایی که خالقش خودت هستی!
حس خوبیه :)
+ تا حالا انقدر از عنوان استفاده کرده بودین؟ :))

ادامه مطلب  

درسته هیچکس موافق نیست با نوشتن من با داستان های بی سر و تهی که توشون گم میشم؛ ولی من نمیتونم ننویسم! می‌نویسم.. شده حتا یواشکی :!  

اینکه یه شخصیتی بسازی و زندگیی براش بنویسی، از بهترین چیزای دنیاست :)
اینکه واقعیت هارو با تخیلاتت کنار هم میاری و می‌نویسی و می‌نویسی..
اینکه از دنیای خودت دور میشی و میری تو یه دنیای دیگه! 
دنیایی که خالقش خودت هستی!
حس خوبیه :)
+ تا حالا انقدر از عنوان استفاده کرده بودین؟ :))

ادامه مطلب  

چرا باید به خاطر دختر بودن خدا را شکر کرد؟:دی!  

از مزایای دختر بودن اینه که وقتی دیر میرسی کلاس، استاد رات میده! یا حداقل کمتر از پسرا دعوات میکنه:دی!
بعد از من دو تا پسر اومدن، الان داره کلی دعواشون میکنه . البته اینکه من یواشکی اومدم و از جلوی استاد رد نشدم هم خودش ممکنه تاثیر داشته باشه:دی!
پ.ن: استاد حین دعوا کردن اونا میگه که، تا حالا فکر کردین چرا یه پزشک میشه قاتل؟ از همین دیر اومدنای سر کلاس شروع میشه :/

ادامه مطلب  

پست 459  

بچه ها
یه دونه از همکارامون
تظاهر میکنه که باهوشه :( 
خیلی حسش بده
همه میدونن که شب و روز مطالعه میکنه که خودشو به همه نشون بده
وقتی هیچ کس نیست یواشکی میاد از ما درباره پروژه هامون میپرسه که به اصطلاح اطلاعات داشته باشه
بعد بتونه مچ بگیره توی گروپ میتینگ پرزنتیشن ها
من تو المان هم یه نفر عین این آدم دیدم
هم اخلاق و رفتارا عین هم
هم قیافه ها ریز ریز شمای کلیش شبیه هم میشه
چطوری؟
آیا مدل ابر و بقیه عوض میشه؟!
نه!!
مدل نگاه کردن، مدل وحشتی که از محی

ادامه مطلب  

پست 459  

بچه ها
یه دونه از همکارامون
تظاهر میکنه که باهوشه :( 
خیلی حسش بده
همه میدونن که شب و روز مطالعه میکنه که خودشو به همه نشون بده
وقتی هیچ کس نیست یواشکی میاد از ما درباره پروژه هامون میپرسه که به اصطلاح اطلاعات داشته باشه
بعد بتونه مچ بگیره توی گروپ میتینگ پرزنتیشن ها
من تو المان هم یه نفر عین این آدم دیدم
هم اخلاق و رفتارا عین هم
هم قیافه ها ریز ریز شمای کلیش شبیه هم میشه
چطوری؟
آیا مدل ابر و بقیه عوض میشه؟!
نه!!
مدل نگاه کردن، مدل وحشتی که از محی

ادامه مطلب  

پست 459  

بچه ها
یه دونه از همکارامون
تظاهر میکنه که باهوشه :( 
خیلی حسش بده
همه میدونن که شب و روز مطالعه میکنه که خودشو به همه نشون بده
وقتی هیچ کس نیست یواشکی میاد از ما درباره پروژه هامون میپرسه که به اصطلاح اطلاعات داشته باشه
بعد بتونه مچ بگیره توی گروپ میتینگ پرزنتیشن ها
من تو المان هم یه نفر عین این آدم دیدم
هم اخلاق و رفتارا عین هم
هم قیافه ها ریز ریز شمای کلیش شبیه هم میشه
چطوری؟
آیا مدل ابر و بقیه عوض میشه؟!
نه!!
مدل نگاه کردن، مدل وحشتی که از محی

ادامه مطلب  

پست 459  

بچه ها
یه دونه از همکارامون
تظاهر میکنه که باهوشه :( 
خیلی حسش بده
همه میدونن که شب و روز مطالعه میکنه که خودشو به همه نشون بده
وقتی هیچ کس نیست یواشکی میاد از ما درباره پروژه هامون میپرسه که به اصطلاح اطلاعات داشته باشه
بعد بتونه مچ بگیره توی گروپ میتینگ پرزنتیشن ها
من تو المان هم یه نفر عین این آدم دیدم
هم اخلاق و رفتارا عین هم
هم قیافه ها ریز ریز شمای کلیش شبیه هم میشه
چطوری؟
آیا مدل ابر و بقیه عوض میشه؟!
نه!!
مدل نگاه کردن، مدل وحشتی که از محی

ادامه مطلب  

گفتم خیر پیش  

سلام
این مطلب رو که خوندم دیدم خداحافظی بدون سلام دوباره توی زندگیم وجود نداره،
میدونی یه شب با دوستام دور هم بودیم و این ها، فرداش از اون شهر رفتیم!!! بدون خداحافظی ..
همین تابستون یک ماه با دوستام کارگری کردیم و کلی خوش بودیم، غذا خوردیم، عرق ریختیم، شنا رفتیم، زندگی کردیم، عصر خداحافظی کردیم، خیلی عادی و معمولی و از فرداش من اومدم دانشگاه، دیگه ندیدمشون حتی شمارشون هم ندارم الان حدود یک ماهه که دنیال شماره ی یکیشونم که بهش زنگ بزنم بگم مح

ادامه مطلب  

گفتم خیر پیش  

سلام
این مطلب رو که خوندم دیدم خداحافظی بدون سلام دوباره توی زندگیم وجود نداره،
میدونی یه شب با دوستام دور هم بودیم و این ها، فرداش از اون شهر رفتیم!!! بدون خداحافظی ..
همین تابستون یک ماه با دوستام کارگری کردیم و کلی خوش بودیم، غذا خوردیم، عرق ریختیم، شنا رفتیم، زندگی کردیم، عصر خداحافظی کردیم، خیلی عادی و معمولی و از فرداش من اومدم دانشگاه، دیگه ندیدمشون حتی شمارشون هم ندارم الان حدود یک ماهه که دنیال شماره ی یکیشونم که بهش زنگ بزنم بگم مح

ادامه مطلب  

دیگه مدرسه نمی رم  

خیلی روزها بوده که دلم نمی خواسته مدرسه بروم. هیچوقت اما  بلد نبودم خودم را بزنم به دل درد یا مریضی مثلا. به عذاب وجدانی که اگر چنین کاری می کردم بهم دست می داد نمی ارزید. چند وقت پیش که توی کاری بودم که دیگر دوستش نداشتم و فکر می کردم بی معناست خیلی به آن روزها که دوست نداشتم مدرسه بروم فکر کردم. به این فکر کردم که دقیقا چیست که دارد مرا مجبور می کند توی کاری بمانم که دوستش ندارم و به این نتیجه رسیدم که همان مدرسه ای که دوست نداشتم بروم. آن روزها

ادامه مطلب  

42  

امروز داشتم فکر می کردم به همه بالا و پایین ها، به همه روزها و ماه هایی که گذشت، به همه اتفاقات مختلف زندگی و اینکه آخرش من و میم تصمیم گرفتیم با هم بمونیم. بدون اینکه عنوان کنیم. یه جورایی شبیه یه قرار دلی و بدون حرف بود. به همه موقع هایی فکر کردم که از خودم روندمش و برگشت، به وقت هایی که همه شماره هامو پاک می کرد و سعی می کرد منو بسپره به گذشته اما  از یه گوشه ای باز سر و کله اش پیدا میشد. 
بامزگیش به اینه که تو طول رابطمون انقدر دعوا کردیم که دیگ

ادامه مطلب  

دوست  

گاهی وقت‌ها بعضی حرف‌ها رو نمیشه حتی به نزدیک‌ترین دوستت هم بگی. یا وقتی بابا مسیر برگشت رو طولانی‌تر کردند که با هم از اون حرف‌های یواشکی و پدر و دختری داشته باشیم و از دلیل دل‌تنگی کل هفته‌ام پرسیدند (یک‌شنبه و چهارشنبه می‌خواستم کلاس‌ها رو تعطیل کنم و برگردم.) باز گفتم دلیل خاصی نداشت. این حرف‌ها رو باید به یه فرد خاصی بگی که خودش هم از اون ماجرا اطلاع داره، خودش هم در جریان ه. ممنونم ازشون که حالِ گرفتهٔ هفته‌م رو تو عصر جمعه خوب کرد

ادامه مطلب  

دوست  

گاهی وقت‌ها بعضی حرف‌ها رو نمیشه حتی به نزدیک‌ترین دوستت هم بگی. یا وقتی بابا مسیر برگشت رو طولانی‌تر کردند که با هم از اون حرف‌های یواشکی و پدر و دختری داشته باشیم و از دلیل دل‌تنگی کل هفته‌ام پرسیدند (یک‌شنبه و چهارشنبه می‌خواستم کلاس‌ها رو تعطیل کنم و برگردم.) باز گفتم دلیل خاصی نداشت. این حرف‌ها رو باید به یه فرد خاصی بگی که خودش هم از اون ماجرا اطلاع داره، خودش هم در جریان ه. ممنونم ازشون که حالِ گرفتهٔ هفته‌م رو تو عصر جمعه خوب کرد

ادامه مطلب  

کتاب سال هزاروسیصد وهشتاد/ پنجشنبه 22 آذر  

دوشنبه نزدیک ظهر بود که ریحانه با ظاهری آشفته، نگران و مضطرب آمد به دیدنم.  - چی شده؟ این چه شکل و قیافه ای که تو داری! حالت خوبه؟
- نه! راستش می دونی چیه مهرسا، گفتنش برام سخته. می دونم که تو بهم می خندی.
- وا! خوب نصفه جونم کردی دختر، بگو ببینم چی شده؟
- عروسکها. عروسکهایم، همش به من نگاه می کنند. حتی وقتی یواشکی از زیر پتو هم که نگاهشون می کنم، باز دارند به من نگاه می کنند.

ادامه مطلب  

داستانی از کرامات حسینی  

یکی از سرکرده‏های دشمن که در کربلا برای کشتن امام حسین علیه‏السلام و اصحابش حاضر بود «اخنس بن زید» نام داشت. او فردی خودخواه و بی‏رحم بود و از بی‏رحمی به همراه ده نفر با اسب بر جنازه‏ی امام حسین علیه‏السلام تاختند و استخوان‏های او را شکستند.
این مرد بی‏رحم، از دست انتقام مختار در امان ماند و تا سن نود سالگی عمر کرد و در یک شب به عنوان فردی ناشناس، مهمان یکی از مسلمانان و علاقه‏مندان اهل بیت علیهم‏السلام به نام «سُدی» شد. سُدی می‏گوید:

ادامه مطلب  

خانه تکانی ۱  

امروز جای دوتا اتاق خوابها را عوض کردیم، خونه ما سه خوابه است و دو تا اتاقش برای خواب و یکیش کتاب‌خانه است. جای اتاق خودمون و آقا سینا را عوض کردیم. آقا سینا یک اتاق با حمام و دستشویی مستقل که تمیز فقط مال خودش باشد لازم دارد. در ضمن این اتاق به حیاط خلوط راه دارد که بابا سینا قول داد حیاط خلوط را برای بازی سینا تغییر دکوراسیون بدهد.
ولی جابجایی اتاقها مستلزم شستن فرش و نظافت کامل زمین و... بود که همگی را انجام دادیم.
ایشالله این هفته پرده‌ها را

ادامه مطلب  

داستان  

جوانی به حکیمی گفت: «وقتی همسرم را انتخاب کردم، در نظرم طوری بود که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده است. وقتی نامزد شدیم، بسیاری را دیدم که مثل او بودند. وقتی ازدواج کردیم، خیلی‌ها را از او زیباتر یافتم. چند سالی را که را با هم زندگی کردیم، دریافتم که همه زن‌ها از همسرم بهتراند.»حکیم گفت: «آیا دوست داری بدانی از همه این‌ها تلخ‌تر و ناگوارتر چیست؟»جوان گفت: «آری.»
 برای ادامه ی داستان نظر بدهید

ادامه مطلب  

آیا من متفاوتم؟ یا اینا؟!!:|  

در حال حاضر در محیطی به سر میبرم که نزدیک ترین آدم به من احساسی ترین دختر اتاق از نظر قدرت تخیل و دوست داشتن کارتون ها هست. و بعد هم اون دختری که رتبه اش دوهزار شده و خودش انتظار زیر ۱۰۰۰ داشته.
اولی از نظر تخیل و دومی از نظر سطحی که در محیط دبیرستان درش حضور داشته.
 
چند روز پیش تولد یکی از بچه ها بود، بقیه میخواستن تو اتاق سوپرایزش کنن که خب منم جزوشون بودم. ولی خب چون من سرم شلوغ بود نشد به من بگن در واقع اصلا همو ندیدیم و کلا خیلی شلوغ بود  سر ه

ادامه مطلب  

تولد نفسم  

تولد جگرگوشه مان را گرفتیم. قبلش دلهره داشتم که نکند دوستانش به وعده شان عمل نکنند و تولدش بی رونق باشد. مادر که باشی هزار فکر در سر داری. آمدند و چه جشن شاد و عالی شد.
کلاس ژیمناستیک و شنا ثبت نامش کردیم. بقیه همه پر شده بودند. امروز راس 7 وارد سایت شدم ولی انگاری آنها که بایستی امروز ثبت نام می کردند قبلا این کار را کرده بودند. بعید بود ازشان.
تولد واقیش که شد شب اش احساس کردم که چقدر دخترکم بزرگ شده. بیشتر از سنش می فهمد. مخصوصا بعضی وقتها که نار

ادامه مطلب  

شوهر_2  

داشتم فکر میکردم
که بچه ها!!
من یه شوهر شیرازی میخوام! با لهجه شیرازیش :))))
از دیشب همش داره توی مخم میپیچه که این شیرازیا چقدررر مهربونن!
آخه هم این دوستم هم شوهرش هم یه زوج دیگه شیرازی بودن دیشب.
یکی از یکی مهربون تر
یکی از یکی خوب تر :))))
دختراشون ماهههههههه
مهربون
سالم
ساده و بی غل و غش :))))))))))))))
من توی لیسانسم هم همیشه به این دخترای خنگ خوابگاهمون میگفتم که این پسرای شیرازی نازننننننننننننننن
احمقا گوش نمیکردن
دیشب همه اون حس ها پیچید توی سرم

ادامه مطلب  

شوهر_2  

داشتم فکر میکردم
که بچه ها!!
من یه شوهر شیرازی میخوام! با لهجه شیرازیش :))))
از دیشب همش داره توی مخم میپیچه که این شیرازیا چقدررر مهربونن!
آخه هم این دوستم هم شوهرش هم یه زوج دیگه شیرازی بودن دیشب.
یکی از یکی مهربون تر
یکی از یکی خوب تر :))))
دختراشون ماهههههههه
مهربون
سالم
ساده و بی غل و غش :))))))))))))))
من توی لیسانسم هم همیشه به این دخترای خنگ خوابگاهمون میگفتم که این پسرای شیرازی نازننننننننننننننن
احمقا گوش نمیکردن
دیشب همه اون حس ها پیچید توی سرم

ادامه مطلب  

شوهر_2  

داشتم فکر میکردم
که بچه ها!!
من یه شوهر شیرازی میخوام! با لهجه شیرازیش :))))
از دیشب همش داره توی مخم میپیچه که این شیرازیا چقدررر مهربونن!
آخه هم این دوستم هم شوهرش هم یه زوج دیگه شیرازی بودن دیشب.
یکی از یکی مهربون تر
یکی از یکی خوب تر :))))
دختراشون ماهههههههه
مهربون
سالم
ساده و بی غل و غش :))))))))))))))
من توی لیسانسم هم همیشه به این دخترای خنگ خوابگاهمون میگفتم که این پسرای شیرازی نازننننننننننننننن
احمقا گوش نمیکردن
دیشب همه اون حس ها پیچید توی سرم

ادامه مطلب  

شوهر_2  

داشتم فکر میکردم
که بچه ها!!
من یه شوهر شیرازی میخوام! با لهجه شیرازیش :))))
از دیشب همش داره توی مخم میپیچه که این شیرازیا چقدررر مهربونن!
آخه هم این دوستم هم شوهرش هم یه زوج دیگه شیرازی بودن دیشب.
یکی از یکی مهربون تر
یکی از یکی خوب تر :))))
دختراشون ماهههههههه
مهربون
سالم
ساده و بی غل و غش :))))))))))))))
من توی لیسانسم هم همیشه به این دخترای خنگ خوابگاهمون میگفتم که این پسرای شیرازی نازننننننننننننننن
احمقا گوش نمیکردن
دیشب همه اون حس ها پیچید توی سرم

ادامه مطلب  

شوهر_2  

داشتم فکر میکردم
که بچه ها!!
من یه شوهر شیرازی میخوام! با لهجه شیرازیش :))))
از دیشب همش داره توی مخم میپیچه که این شیرازیا چقدررر مهربونن!
آخه هم این دوستم هم شوهرش هم یه زوج دیگه شیرازی بودن دیشب.
یکی از یکی مهربون تر
یکی از یکی خوب تر :))))
دختراشون ماهههههههه
مهربون
سالم
ساده و بی غل و غش :))))))))))))))
من توی لیسانسم هم همیشه به این دخترای خنگ خوابگاهمون میگفتم که این پسرای شیرازی نازننننننننننننننن
احمقا گوش نمیکردن
دیشب همه اون حس ها پیچید توی سرم

ادامه مطلب  

شوهر_2  

داشتم فکر میکردم
که بچه ها!!
من یه شوهر شیرازی میخوام! با لهجه شیرازیش :))))
از دیشب همش داره توی مخم میپیچه که این شیرازیا چقدررر مهربونن!
آخه هم این دوستم هم شوهرش هم یه زوج دیگه شیرازی بودن دیشب.
یکی از یکی مهربون تر
یکی از یکی خوب تر :))))
دختراشون ماهههههههه
مهربون
سالم
ساده و بی غل و غش :))))))))))))))
من توی لیسانسم هم همیشه به این دخترای خنگ خوابگاهمون میگفتم که این پسرای شیرازی نازننننننننننننننن
احمقا گوش نمیکردن
دیشب همه اون حس ها پیچید توی سرم

ادامه مطلب  

شوهر_2  

داشتم فکر میکردم
که بچه ها!!
من یه شوهر شیرازی میخوام! با لهجه شیرازیش :))))
از دیشب همش داره توی مخم میپیچه که این شیرازیا چقدررر مهربونن!
آخه هم این دوستم هم شوهرش هم یه زوج دیگه شیرازی بودن دیشب.
یکی از یکی مهربون تر
یکی از یکی خوب تر :))))
دختراشون ماهههههههه
مهربون
سالم
ساده و بی غل و غش :))))))))))))))
من توی لیسانسم هم همیشه به این دخترای خنگ خوابگاهمون میگفتم که این پسرای شیرازی نازننننننننننننننن
احمقا گوش نمیکردن
دیشب همه اون حس ها پیچید توی سرم

ادامه مطلب  

قرار جمعه ها  

وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً
و حقّا که ما فرزندان آدم را ( به وراثت از پدر به وسیله نعمت های مادّی و معنوی ) کرامت و شرافت بخشیدیم ، و آنها را در خشکی و دریا ( بر مرکب های مناسب هر یک ) سوار کردیم و آنها را از انواع پاکیزه ها ( چیزهایی که ملایم طبع آنهاست ) روزی کردیم ، و آنها را بر بسیاری از آفریده های خود ( ا

ادامه مطلب  

پرچم داربصیرت  

امام خامنه‌ای: هرکس کشور و امنیت را دوست دارد، رأی بدهد/هرگز نمی‌گویم چه کسی را انتخاب کنید
♦️رهبرمعظم انقلاب، امروز:اصلی‌ترین مظهر حضور مردم، در انتخابات است. من هرگز نمی‌گویم فلان‌کس را انتخاب کنید و فلان‌کس را انتخاب نکنید اما می‌گویم سر صندوق حاضر بشوید و رأی بدهید. هرکس کشور و امنیت را دوست دارد باید سر صندوق حاضر بشود.
♦️مردم می‌دانند که نظام جمهوری اسلامی برای عزت و #امنیت و پیشرفت آن‌ها دارد تلاش می‌کند.
♦️نظام جمهوری اسلا

ادامه مطلب  

زادروزت مبارک، ای پری شادخت شعر آدمیزادان  

ای هفت سالگی
ای لحظه‌های شگفت عزیمتبعد از تو هرچه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه‌ای بود سخت زنده و روشنمیان ما و پرندهمیان ما و نسیمشکستشکستشکستبعد از تو آن عروسک خاکیکه هیچ چیز نمی‌گفت، هیچ چیز بجز آب، آب، آبدر آب غرق شد.
بعد از تو ما صدای زنجره‌ها را کشتیمو به صدای زنگ، که از روی حرف‌های الفبا بر می‌خاستو به صدای سوت کارخانه‌های اسلحه سازی، دل بستیم.
بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بوداز زیر میزهابه پشت‌ها

ادامه مطلب  

به ياد بيک آباد عزيزم  

 
 
بیک آباد عزیزی که داشتیم
عکس های تازه گرفته شده از بیک آباد یک بار دیگر مرا با خود برد . به کجا ؟ به همان روستای نازنینی که دیگر نیست . یاد آن روزها ا فتادم که از این چاه ها پایین و بالا می رفتیم ، توی آن دشت ها می دویدیم ، در استخر آب تنی می کردیم ، از درختان بادام می چیدیم ، از همین سنجدهایی که الان امیر از لاشه های شان عکس گرفته سنجد می چیدیم و با چه لذتی می خوردیم . برای خودمان کلی تجربه داشتیم و انواع و اقسام سنجدها را می شناختیم . از دیوار با

ادامه مطلب  

The most legendary reality  

نمیدانم دلتنگی را چگونه معنا کنم که طعم دردش را نیز بچشید
اما بد دردیست دوری و نداشتن کسی که روزی تمامت بوده
کسی که روزهای بد و خوبت راساخته
کسی که عمری را کنارش گذرانده ای
ناراحتت کرده و ناراحتش کرده ای
خندانده ات و گل لبخند بر لبانش نشانده ای
مگر میشود خاطرات را دفن کرد؟
مگر فراموشی ممکن است وقتی مغزت درسلامتی و هوشیاری بسر میبرد؟
گاهی دلتنگ میشوم برای دیوانه بازی هایش
گیر های سه پیچش
جدال های تن به تنمان
خنده های یواشکی مان
چنبره دستانمان

ادامه مطلب  

من عاشق بانکداری اسلامی‌ام  

برای خونه وام مسکن زوجین گرفتیم؛ نفری 50 میلیون، در مجموع 100 میلیون تومان. برای خرید این وام، 16 میلیون تومان خرج کردیم (اوراق حق تقدم وام مسکن خریدیم) دوستان لطف کردن، 20 میلیون تومان هم وام جعاله صوری دادن بهمون، که برای خرید اون هم حدود 3 میلیون خرج کردیم. یعنی برای وام 120 میلیونی، 19 میلیون خرج کرده و 101 میلیون دریافت کردیم. تا اینجای کار، اشکال نداره، چون سپرده گذاری نکرده بودیم، باید این پول رو به کسی که سپرده گذاشته و پولش توی بانک خوابیده بو

ادامه مطلب  

یواشکیهای من و پسرم  

هیچوقت زیاد جلو آینه نمی‌مونم، یعنی با این همه کار وقتش را هم ندارم...
اگرهم کرمی بخواهم به دستم بزنم اونقدر سریع  میرم تو اتاق خواب و کرم برمیدارم و میام که سینا کوچولو فکر کرده کشو لوازم آرایشم یک جای یواشکی است.
یک روز داشتم لاک میزدم، سینا کوچولو اومد پیشم.
+ ای چیه؟
* مامان دارم لاک میزنم.
انگشتهای کوچولوش را آورد جلوی من، ناخنهایش را بهم نشون داد، که من هم میخواهم. گفتم نه مامان شما مردی، مردها لاک نمی‌زنند، ببین بابا لاک نمیزنه. بابا ببی

ادامه مطلب  

پاورپوینت در مورد مقایسه وظایف وتعهدات متصدی حمل ونقل در کنوانسیون روتردام و کنوانسیون هامبورگ  

پاورپوینت در مورد مقایسه وظایف وتعهدات متصدی حمل ونقل در کنوانسیون روتردام و کنوانسیون هامبورگ پاورپوینت در مورد مقایسه وظایف وتعهدات متصدی حمل ونقل در کنوانسیون روتردام و کنوانسیون هامبورگ لینک دانلود و خرید پایین توضیحات دسته بندی :پاورپوینت نوع فایل : .ppt ( قابل ویرایش و آماده پرینت ) تعداد اسلاید : 9 اسلاید قسمتی از متن .ppt : مقایسه وظایف وتعهدات متصدی حمل ونقل در کنوانسیون روتردام و کنوانسیون هامبورگ مقدمه 1-بیش از90%حمل ونقل کالاها از ط

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1