ناله ی برگ  

 ................................. زیر پای عابران آواز برگها ی خزاندر طنینی سرد غرق ، شکوها از ماه آبان.شاخه ی‌تاک حیاطم عور وعورو منتظربر‌دشنه ی دی تا خورد زخم فرا واناخمهای باغبانان در هم از تلخی آواز کلاغ.شده جولانگه گرگها باغهاشان ،و همي چالش بورانهر طرف صیدی ز صیاد زمان است رو به مرگ.کمر لاله شکسته نسترن پرپر و زنبق چوب خشک
نقشه های دی و بهمن روی ميز آماده است
چله اما بر‌سریر ، آماده ی کولاک و حرمان.روزگار زاغک‌است و جغد بی رحم.مي کشند پا ، روی نعش قا

ادامه مطلب  

فرصتی برای زیستن نماند  

 
ای وطن، بهانه ی گریستن! 
 
با چادر ملی م برگشتم از مجلس ترحیم... حرفی نیست
اینجا به جز تحریم حرفی نیست! خون را به خون شستند و باران داشت
جایی که اینجا نیست مي بارید دود از گلوی کُنده بر مي خاست
ما را کسی با رد شدن مي خواست اجسادمان بر خاک جریان داشت
 

 
ما بی وطن بودیم و ناباور: کاری نباید کرد، کاری نیست
جز خون ما بر خاک جاری نیست...تا پشت ميز از همچنان گفتند؛
خون از دل دی ماه بیرون ریخت ما راه را تا ماه پیمودیم
ما ناگزیر از آسمان بودیم از خستگیّ

ادامه مطلب  

چه جوری  

آدم خوب چه جوریه؟!!!
به دیگران تهمت بی ایمانی و ضعف ایمان ميزنه.به. دیگران تهمت بی غیرتی ميزنه.نماز نميخونه.دیگرانو مسخره ميکنه؟!!!!
چه جوری ميشه آدم خوبی بود؟
بله عید نوروز عید ایرانی هاست اما عید قربون عید مسلمونا خب دختر خوب توی ایرانی مگه مسلمون نیستی؟

ادامه مطلب  

می خواست برود.  

پگاه
-آه
اسم مادرش بود
مي دانی راستش هرگز تصور نميکردم به این زودی ها یک اتفاق نه یک بی حواسی ،یک ...یک خودخواهی،غرور (نميدانم اسمش هرچه که بود) به این زودی مرا به قبرستان رفتن پنج شنبه ها وصل کند.
گریه دارم
نه کم که زیاد خیلی
همه را بغض ميکنم که بماند.
داغ دارم توی این دل.
هنوز .
نباید فراموش کنم.
باید پنج شنبه ها ظهر به پای کسی بپیچم که مرا ببرد پیشش که آنجا باز گریه نکنم که دسته گل پرپر شده را کنار مزارش ببینم روبان سیاه دورش پیچیدند به آن کارت تو

ادامه مطلب  

#1665  

شنبه ها صبح مهد کلاس دارم و راستش اصلا از کار با بچه ها خوشم نمياد! حتی منی که عاشق بچه هام کل سه ساعتو زجر ميکشم! باید بچه ها کنترل کنم، درس بدم، مهد و ماماناشونو راضی نگه دارم و هزارتا کوفت دیگه! تهشم همه طلبکارن، بچه لگد ميزنه ميگه دیگه دوست ندارم، مهد ایراد ميگیره، مامانه نق ميزنه.. همينه که جمعه عصر دلم ميخواد تموم نشه! از فکر این که یه شنبه دیگه قراره بیاد حالم بد ميشه.. تنها مزیت امروز همينه که فرداش شنبه نیست! تعطیل بوده و صبحش باز کلاس ند

ادامه مطلب  

#53  

تصميم گرفتم دیگ با کسی حرف نزنم حتی تو خونه..... چون اگ حرف بزنم اون طرفمم لاقل ی حرفی ميزنه ک عصاب منو خراب کنه .... و این روزا خیلی حساس شدم ب این جور چیزا ....حرفاشون ک هیچ حتی ب لحن حرف زدنشون هم حساس شدم ...... چرا یهویی اینجوری شد ....

ادامه مطلب  

صحبت از قتل عام باید کرد  

 
 تا کلاغی ميان منظره است،
سیم بی ارتباط مسخره است
 
در امتداد قرن ها اندوه ای مثل من در حیرت و گیجی!
جان داده در یک مرگ تدریجی! خرداد را با خون به یاد آور
ما بی  سپر بودیم و گرز آورد! برداشت از خالی تفنگش را
شاید بشوید نام و ننگش را مقداد را با خون به یاد آور
 

 
سهراب را در حال جان دادن افراسیاب از مستی کاووس
کاووس... تا آن مست "پرناموس"! تا خرخره پر کرد و نوشیدند!
جان را جویدند و جوان دادیم دستی که سر از دست ها مي کند
و یادگاری روی ما مي کند خون را

ادامه مطلب  

ما آدم ها از خاک آفریده نشدیم  

 
دلیل دارم که ميگم... خاک هر قدر که تشنه باشه وقتی بارون ميزنه به اندازه نیازش آب جذب ميکنه و بقیه رو جاری ميکنه تا آب به مناطقی که بارون نزده هم برسه... و در نهایت این آب ميریزه به رودخونه و دریا تا تبخیر بشه و دوباره بارون بزنه... ما هم اینطوری رفتار مي کنیم؟

ادامه مطلب  

الان  

دراز کشیده بودم روی تختی که وقتی  دایی حسام نیست مال منه ، از بیرون مياد لباس عوض ميکنه ميشینه رو تخت تکیه ميده بهم ، گوشیمو ميگیره دستش ، با دوتا خطم زنگ ميزنه رو گوشی خودش و ميره !! شماره اون یکی خطمو هیچکس نداشت!! نميخواستمم کسی داشته باشه:/// 
نميدونم چرا اینطوری کرد!!! 
اَه . حالا جرئت داری برو بگو برا چیته اون یکی شمارم!!! 

ادامه مطلب  

چیزی که تورو نمیکشه ، قوی ترت میکنه  

حالم خوب نیس‌.دلم یکیو ميخواد که نیس.حتی نميدونم کی.حتی نميدونم به چه عارضه ای مبتلا شدم تا دنبال راه چاره بگردم واسش.تموم کارایی که اینروزا ميکنم همشون از سر اجباره.قرار با آدمایی که مجبوری ببینیشون.رفت و آمد و معاشرت زیاد دلمو ميزنه.دلم ميخواد برگردم به کنج خودم.
از جایی که الان نشستم وسط اینهمه شلوغی و همهمه و جمعیت راضی نیستم.دلم خلوت کوچیک خودمو ميخواد با اون کله‌ی خراب و احمقم که مينشستم و شعرای فرانسوی و به فارسی بلغور ميکردم‌.اصن نم

ادامه مطلب  

769  

اگه مطمئن نبودم که سه هفته دیگه ميتونم برم پیش کسایی که دوستشون دارم و دوستم دارن، یکی از همين شبا با عقل و آگاهی کامل به زندگی و جهان پس از مرگ، خودمو یا ميکشتم یا گم و گور ميکردم یه جا که هیچ کس ندونه کجام. من که به اجبار دارم ادامه ميدم ولی گل بگیرن این زندگی ای که من دارم ميکنم و به جهنم که هر آدمي یه وقتا چشماشو رو همه چیزایی که خدا بهش داده مي بنده و فقط ميچسبه به چیزایی که نداشته و نداره و نخواهد داشت. 
کاش BMTH زودتر یه آلبوم جدید بدن و من غرق

ادامه مطلب  

حس عجیبی که بم تو میدی  

 
صدای خودش از شدت خستگی خش دار شده ولی به من ميگه: بخواب امروز خیلی خسته شدی
ميگم: جای شلوغ خوابم نميبره، جاهایی که نميدونم کی مياد و کی ميره اعصابمو خرد ميکنه
قربون صدقه م ميره و ميگه: تو بغل من چی؟
ميخندم: چشمم روشن بغلت جز جاهای شلوغه که معلوم نیست کی مياد و ميره؟
با تمام خستگیش قهقهه ميزنه : اگه گذاشتی یه بار فضا رو احساسی کنم
بحثو عوض ميکنه، ميگه: برام از اونجا بگو، تعریف کن برام
ميدونم خیلی خسته س ولی حرف ميزنم براش، یک دقیقه نميشه ولی صدا

ادامه مطلب  

309  

بعضی وقتا مث فیلما یکی شروع ميکنه تند تند راجع به همه چیز و همه کس حرف ميزنه ، یه آدمایی که اتفاقا پرانرژی و فعالن و همه ی خبرا در مورد همه ی آدما از زیر دستشون رد ميشه...
امروز بعد ازظهر وقتی یکی از این آدما داشت حرف ميزد اولش گوش نميدادم چون حوصلشو نداشتم ولی بعدش ميون حرفاش چیزایی شنیدم که تلفن همراهم رو محکم گرفتم تا از دستم ول نشه رو زمين... دو تا سوال با تعجب زیاد و با بی توجهی به نوع برداشتش از لحنم ، پرسیدم و از جواب سوالام با بی سابقه ترین

ادامه مطلب  

آدم حقیر  

ی هم کلاسی سابق دارم خیلی ادم حقیری هست پر از عقده های درون , هی یادم ميره متاسفانه
امروز ی کاری بود (تماس گرفتن برا ی موقعیت کاری) داشتم حرف ميزدم باهاش گفت اگر ميخوای بده که باهاش تماس بگیرم, بعد که بهش گفتم, گفت عصر
عصری گفتم چی شد؟؟ گفت فردا یادم بیار
گفتم لازم نیست دیگه, همون اول مثل ادم بگو انجام نميدم کس های دیگه ای بودن که بهشون بگم
گفت بهشون بگو
گفتم حتما بهشون ميگم چون خودت پیشنهاد دادی اول به تو گفتم
حالا ميخواد با این کارش چیو ثابت کنه

ادامه مطلب  

1734  

مطمئنم مامانم تو زندگی قبلیش فرمانده پادگان بوده-_- 
واینجور که بوش مياد ماهم سربازای بدبخت بیچاره بودیم:( 
مابچه ها تابستونا ميایم توهال کنارهم ميخوابیم،بعدمامانم کله صبحی
ب ترتیب مياد نفری یکی ی جیغ ميزنه سرمون و حسابی دادوبیداد و
غرغر.. ینی اگه ی کلاشینکف هم بدن بهش خونه رو ب رگبارميبنده‌تا
بیدار شیم-_- سردرد گرفته بودم اساسی-_-
+موهامو باز کردم فرفری شد بعد نیم ساعت دوباره لخت شد:/ 

ادامه مطلب  

بارون  

شاید نشه از شبهای بارونی نوشت چون مطمئنی همه تو فکرشن که یه چیزی بنویسن...اگه خودکار بگیری دستت و کاغذی بذاری جلوت تا بخوای بش فک کنی که چی بنویسم که از همه با احساس تر باشه بارون تموم شده و فقط قطره ای که از رد شدن زیر درختا که حسابی حال کردن زیر بارون روی سرت ميفته بیشتر نصیبت نشه...اگرم بخوای پشت پنجره بشینی و چایی داغی که تو دستته رو با بارون تقسیم کنی خیالت پرواز مي کنه بالای ابرا و وقتی به خودت ميای که توی هوای آفتابی نميدونی چایی سردتو بخو

ادامه مطلب  

راحت طلب  

راحتی لباس من ارتباط مستقیم با ميزان اعتماد به نفسم داره.
هرچی لباس مجلسی تر راحتی من کمتر و اعتماد به نفسم پایین تر.
مثلا الان اعتماد به نفسمو توی شلوار نخی زرشکی و پیرهن مردونه سورمه ای رفیق پیدا کردم.
حتی با اینکه پیرهن مردونه به تنم زار ميزنه و سر شونه هاش به طرز فوق العاده کج و معوجی ایستادن.
از الان هم برای لباس مجلسی که فردا شب باید بپوشم و ارایشی که حداقل چهار ساعت باید تحملش کنم غصه دارم.
فعلا کره مربا ميزنم بر بدن بلکه م غصه هام باهاش ه

ادامه مطلب  

همیشه تو وجودمی  

#عشق یعنى ..????یهو به خودت مياى ميبینی یکی #هست که #با همه فرق ميکنه ..????صدای #پاشو ميشناسی ..????از دور احساسش ميکنى ..????وقتی ميبینیش انقدر #قلبت تند تند ميزنه که فکر ميکنی الان #صداشو همه ميشنون ..☺❤بهت محل نذاره #کلافه ای .. ! ????وقتی هست خوبی .. ????#مهم نیست که با هم قهرین یا آشتی ؛ مهم اینه که پیشت باشه .. ????فقط باشه ..????#وقتی هم نیست جاشو هیچکس دیگه ای پر نميکنه ..????????و این یعنی بهترین و #ناب ترین حس دنیا ..????اصلا یعنی خود خود #زندگی ???? 
 

ادامه مطلب  

شهادت امام محمد باقر (ع)  

 ميثم مومنی نژادامام محمد باقر علیه السلام واحد -(زمين گریه کرد و سما گریه کرد)  ۵۲   امام محمد باقر علیه السلامواحدزمين گریه کرد و سما گریه کردمنا گریه کرد ، کربلا  گریه کرد مدینه به سینه زد و نوحه خواند غریبانه  خیر النسا   گریه کردامان ای امان    آه و واویلتامدینه صفای حرم کشته شدبه سر زن که لوح و قلم کشته شددوباره  دل عرش آتش گرفتامامي ز زهر ستم کشته شدامان ای امان    آه و واویلتاچو شمع سحر قطره قطره چکیدشبیه پدر شد ، اسارت  کشیدگهی بین

ادامه مطلب  

دوستان قدیمی  

داشتم لینک وبلاگ دوستام رو ميدیدم
چقدر خاک گرفته وبلاگامون
جز وبلاگ سحرم و آبجی مهسا که هنوزم رونق داره بقیه یادشون رفته یه روزی، یه جایی بود که توش حرف دلامونو مينوشتیم
و با همين دلامون با هم دوست ميشدیم
شکایتی نیست
خودمم یکی از همونام که هر از گاهی یه سری به اینجا ميزنه و یه چیزایی مينویسه
 
پ.ن. بعضیاتون تو لینک وبلاگم نیستید اما تو یادم هستید 
دنبال وبلاگتون گشتم
اما پیداتون نکردم
هميشه خوب باشید
 

ادامه مطلب  

یکم ایول!  

عمو شایان و خانوادش نیومدن ! بهتر حوصله مهمون نداشتم .کل خانواده فردا تشریف ميبرن مسافرت و من نميتونم برم بخاطر پروژه و فردا هم باید برم دوباره پیش ناظر! درسته تعطیله فردا ولی خب باید برم دیگه :/ 
ميمونم خونه ی مادر جون اینا ، خونه خودمون که تنهام حداقل اینا نزد این دو دایی محترم حوصلم سر نميره . ميگم فردا باید برم پیش ناظر ، دایی حسام ميگه فردا که تعطیله !! ميگم خب باشه ، ميخوام برم ازمایشگاه چه ربطی داره؟! ميگه بیخود هیچ جا نميری تو!! گفتم برو با

ادامه مطلب  

عجبا  

مغرور بودن خیلی بده،حالا تصور کنید زودرنجی هم با غرور ترکیب بشه،
درک کردن همچین آدمي سخته، نميتونن درکت کنند!
بعضی اوقات به خودم ميگم دِ آخه لعنتی یه شب بخیر بهم گفتی و من یه عُمریه که بیدارم!
از طرفی وقتی ناراحتی و دلگیر، خاطره ها زودتر از بقیه احوالت ميپرسن :)
به نظرم خاطرات دو نوع‌ هستن یه سری حل ميشند یه سری ته‌نشین ميشند،
شانس خوب من هميشه خاطرات ته‌نشین شده ميان به عیادتم، به‌هم ميخورن و دوباره روز از نو...
بعضی آهنگ‌ها هم کاری باهات م

ادامه مطلب  

آینه  

بسم الله الرحمن الرحیم سلام. این دو روز ميترسم تو آینه نگاه کنم.وقتی دردم زیاد ميشه و خودم تو آینه نگاه مي کنم همون ترنم مي بینم که تو بیمارستان بود.یه دختر با موهای بلند بافته شده که چند روزی هست بافتش باز نکرده و شونه نکرده،یه روسری بزرگ که این موهای بلند بپوشونه چون این بیمارستان پرستار مرد داره،یه صورت بی حال و رنگ پریده که زیر چشم هاش به کبودی ميزنه. چرا اون دوران از ذهنم نميره بیرون؟چرا وقتی درد دارم فقط تصویر بیمارستان و پرستار هاش تو

ادامه مطلب  

104  

یه سری هم هستن یه برقی توی چشماشون دارن , که آدم وقتی نگاهشون ميکنه احساس برق گرفتگی ميکنه . و برای چند ثانیه از این دنیا خارج ميشه .گاهی شده به ملکوت اعلی هم مشرف بشه :| جذاب یا خوشگل نیستن , ولی یه برقی تو چشماشونه که هی برات جرقه ميزنه .
دلت ميخواد بری نزدیکتر , چشاشو از کاسه در بیاری , یا بغلش کنی بچلونیش , گاز گازیش کنی :)
_ یعنی چی اخه با روح روان ادم بازی ميکنن , خیلی وقت بود یه دختر بچه برق برقی رو بغل نکرده بودم . خیلی خوب بود , جالبیش اینه دختره

ادامه مطلب  

نقطه ضعف  

همه چی داشت خوب پیش ميرفت که  دیروز یه نفر یهو ناخواسته دست گذاشت رو نقطه ضعفم. از دیروز تا الان فکرمو آشفته کرد‌. تازه داشتم فراموشش ميکردم...آخه چرا من انقد بدبختم باز دارم گریه ميکنم. چقد داشتن نقطه ضعف بده. یعنی همه آرزوهات و همه دلخوشیارو ازت ميگیره ها... بدم ميگیره. تازه انقد محرمانس که با هیچکس نباید درميون بذاری و درد دل کنی. حتی با خواهرت. خیر سرم داشتم یه هنری رو یاد ميگرفتم ببین چجور رید بهم! تقصیر خودمم هست. تا یه تقی به توقی ميخوره اع

ادامه مطلب  

blessed#  

آقایون داداشام :)))) من بیخودی امروز خوشالم به همه چی حس خوب دارم،مثن الان iWatch ــمُ زدم به شارژ احساساتی شدم :)) حس کردم چقد دوسش دارم لول :)) آخه این تنا چیزیه کِ خودم با پول خودم خریدمش و چن ماه براش پول جــَم کردم،شاید واسه همينه چیزایی کِ واسه تولد شِی ميخرم انقد برام عزیزن چون خیلی با زحمت براش ميگیرم و جـَـم ميکنم روزام بر خلاف قبلن شلوغ شدن،دوییدن توو باشگاه اِنقـِـل و رکورد زدن،من و شی با دوستامون دابل دِیت ميذاریم،و دیدنای یواشکی ــه هم

ادامه مطلب  

Fuck off!  

Since she doesn't appearantly care how I really am, why should I care if she sits and crys? I DO NOT LIKE TO TALK TO YOU MOM or anyone right now. I hate you, I hate everything, I hate the fact that I have to wake up every morning, on top of everything, I hate that I have to deal with you, I hate you more than anythinhg. I don't care if it's a mental health condition , or a change in hormome levels or anything. I just want to be ALONE! Fuck off!
تکميلی: مسئله اینه که آدم ها فکر ميکنند با گفتن "آویشن بخور" یا یه "قرص مولتی ویتامين بخور" یا "موقع پریودیته؟" همه چیز درست ميشه و اون ها دیگه مشکل رو پیدا کردند و نهایت محبتشون رو هم نثارت کردند. ف

ادامه مطلب  

خداحافظ مرداد ماه :  

این روز ها تلخ و طولانیست، هر بار که کلید ميندازم و در خونه رو باز ميکنم ته دلم تیر ميکشه از تنهایی.
بچه تر که بودم بعضی وقتا مينشستم و به روزای خیلی دوری فکر ميکردم که تنهام و هیچ کسی رو ندارم و در خونه رو باز ميکنم و ميرم سراغ لامپ ها و خسته و بی کس، لم ميدم روی نشیمن وسط حال و سه چهار تا نفس عميق وصله ی چند تا آه کشدار ميکنم...اون موقع ها هميشه بغضم ميگرفت از این آینده. جُزء اون فکرای تلخ و خیال‌ بافانه ای بود که دردشون مثل فشار دادن زخم شیرینه،


ادامه مطلب  

علم_نه به گیاه خواری  

حالا شاید این تیتر رو بخونید بگید تو حق نداری برای کسی تکلیف تعیین کنی و هر کسی حق داره خودش شیوه ی تغذیه شو مشخص کنه . خب باید بگم اگر یه زمانی یه گروهی پیدا شدن که گفتن آدما زیادی دارن از کسیژن جو استفاده ميکنن و ما برای حفاظت از محیط زیست تا سی سالگی بیشتر عمر نکنیم و خودکشی کنیم شما اینو هم یک نوع شیوه ی زندگی مي دونید؟! مسلما نه ! چون عملا ضربه زدن به خود حساب ميشه و غلطه !
اخیرا آدم هایی که دغدغه ی حفاظت از محیط زیست و حیوانات رو دارن رو به افز

ادامه مطلب  

توصیفی. / اشتباه  

 
_ خسته ام، منتظرم تا در رو باز کنه و با تاخیر در رو باز کرد؛ دختری خارجی با موهای قهوه ای مواج تیره که روی شانه ی چپش ریخته و تی شرت صورتی ساده با شلوار سورمه ای ساده، مثل روح جلوی روم ایستاد. چشماش مثل تیله ی خیس خورده و سردرگم و مثل هزاران احمق ِ دیگه، با لباس ِ تو خونه ای، آرایشی ملایم به چشمانشه! ماتم مي بره که همينطوری زل زل نگاهم مي کنه تا یکهو بهش ميگم ببخشید اشتباه اومدم. لبخند ميزنه ميگه:
? Excuse me, can you speak English
احساس عجز مي کنم تا اینکه ميگه

ادامه مطلب  

تمااام شد، سوت اخر را بزنیییید... اه  

بنام خدای سميع و بصیر خطا پوش بخشنده بی نظیر
بنام خالق دلها 
قول دادم به خودم غصه تراشی نکنم
فکر این راکه تو باشی و نباشی نکنم
فکر این را که تو هر روز بیایی سر ظهر
روی گلدان دلم آب بپاشی نکنم
حوض این خاطره را گر چه پر از گل شده است
قول دادم به خودم بعد تو کاشی نکنم
من پر از زخم جگر سوزم و باید بروم
که تو را این همه در گیر حواشی نکنم
امشب افسوس نشد بر سر قولم باشم
نشد از فاصله ها غصه تراشی نکنم
گر تفنگی برسانند به من ،نامردم
تا سحر مغز خودم را متلاشی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1