تنهایمان گذارید  

ما کنج نشینان، به خوشی خود خوشیم، با ما چکار دارید؟ ، دست خوبان دیده ایم.
ما خلوت نشینان، به درد خویش دوا داریم، پرسش نمی خوایم، راه حل نمی خواهیم.
ما تاریک نشینان، از چشم دیده ها پریم، آدریس نمی خواهیم، راهور نمی خواهیم.
ما عُشاق نشینان، میخانه را پیموده ایم، همدم نمی خواهیم، همراز نمی خواهیم.

ادامه مطلب  

اسقاط حق مدنی  

عدم امکان اسقاط حقوق مدنی به طور کلی
دسامبر 1, 2017modirوکالتبدون دیدگاه

اسقاط حق مدنی
هیچ کس نمیتواند به طور کلی حق تمتع یا حق اجرا تمام یا قسمتی از حقوق مدنی را از خود سلب کند پس سلب حق مدنی به طور کلی ممنوع است اما سلب حق مدنی به طور جزیی ممکن است  در مورد امتیازی که به موجب حکم برقرار شده و آمیخته با تکلیف است یا وابسته به شخصیت یا نظم عمومی است اسقاط حق ممکن نیست   قرارداد کار دایم الزام آور نیست هر یک از دو طرف حق فسخ آن را دارند
  قبول وکالت د

ادامه مطلب  

903.  

ماهی شنیدی میگن هرچی سنگه مال پای لنگه؟ تلفن دیروز عصر حس این جمله رو بهم منتقل کرد.دوست ندارم درموردش حرف بزنم یا فکر کنم. مهمم نیست فعلا. چکار کنم خب.
امروز بجز بخش راه رفتن رو برگای پاییزی، روز جالبی نبود...بعد از دانشگاه، تمام بعدظهر رو کله پا و گیج و خسته بودم و خواب آلود، الانم هستم.
خیلی خسته و گیجم و بدن درد و کوفتگی، انگار کوه کندم.
دارم از حال میرم....
دلم گرفته....استرس هم دارم ولی خب خوشبختانه اونقدر گیجه خوابم که مغزم کار نمیکنه.
 
 

ادامه مطلب  

دوران نامزدی  

این روزها همه اش دارم خاطرات گذشته رو برای خودم مرور میکنم
موقع نامزدی امان دوران خوشی بود
هربار با قطار میرفتم آبادان و موقعی که میرسیدم دم در خانه اشان اول بهش زنگ میزدم تا خودش در رو باز کنه و وقتی در باز میشد و چهره اش رو میدیدم انگار دنیا رو بهم داده بودند
دلم میخواست بغلش کنم و ببوسمش ولی جلوی خانواده اش روم نمیشد و به جاش دستم رو دور کمرش حلقه میکردم و باهم میرفتیم داخل خانه
وقتی دستم دور کمرش بود انگار تمام آرامش دنیا رو بهم داده بودند


ادامه مطلب  

از بهترین لحظات عمرم  

به داداش بزرگم پیام دادم و شرح ما وقع کردم
میدونستم خوابه 
گذاشتم تا نزدیک غروب شد زنگش زدم 
گفتم ميخوام بیام پیشت کارت دارم 
گفت بیا
تا رسیدم منتظرم بود از تو پنجره دیده بود منو که ماشينم رو پارک کردم ولی پیاده نمیشدم 
زنگ زد رو گوشیم که خودتی ؟
گفتم آره 
گفت درو میزنم و در آپارتمانم باز میذارم تا تو بیای بالا من نمازمو میخونم 
وقتی رفتم تو داشت نماز میخوند 
نشستم رو مبل تا نمازش تموم شد 
نمازش که تموم شد بلند شد اومد سمتم اصلا حال نداشتم از

ادامه مطلب  

تقاضای مرگ  

قریچ قریچ صدای در پشت سرم. نگاهی به تابلو ای ای که  در فاصله 10متریم و مایل به راست است را می نگرم. صدای از دهان مرد مستی است که کاهو می خورد. چرا در پیشگاه من به جای تعظیم چنین صدای در می آورد، نشانهِ تقاضای مرگ است. بر روی صندلی ام تغییر حالت می دهم، اما کاربردی ندارد و هنوز تصویر مرد در مقابل چشمانم هست. پیشخدمت ماریان که مدت هاست از دور مرا می پاید، خدای من تلمیح بار، در این زمان قدم به ستم بر میدارد.ماریان: مشکلی هست آقا؟
من:چیزی کوچکی نیست، فق

ادامه مطلب  

شانس در پیشبینی ( مکس بت )  

چند هفته پیش یه شانسی آوردم یادم رفت بگم :)
پسرعموم اومده بود یه سایتی رو معرفی کرد برای پیشبینی مسابقات فوتبال منم گفتم باشه ثبت نام کنیم خلاصه ثبت نام کردیم منم کارتم پیشم نبود 5 هزار تومن برای من ریخت برای خودشم ریخت چند مسابقه زدیم یجا 2 تومن بردیم یجا 1 هراز تومن آخه کم میزدیم خخ ( آبروی هر چی پیشبینی کن بودو برده بودیم خخ) شب شدو نزدیک 7 هزار تومن داشتیم گفتیم اینو پیشبینی کنیم کلا
لیگ برزیل قرار بود ساعت 2 نصف شب بازی کنه جفتمون نزدیک 7 هزار

ادامه مطلب  

 

وووووویی
عاااقا بزن اون کف قشنگ رو
امروز تولد سیدعبدالعظیم حسنی 
از نواده های امام حسن جونمه
امام حسن جونم من
هدیه ميخوام
از اونجایی ک دختر خوبی ام و شماهم کریمی
حق انتخاب رو میدم ب خودتون خخخ
 
++دلتنگ کربلام.... 
اولی رو خودت بهم دادی
دومی رو هم از خودت ميخوام
 
حضرت جان
توبده شربت دیدار اباعبدلله 
شربت از دست کریمان شکرش بیشتر است... 

ادامه مطلب  

لرزون!  

گاهى اوقات آدم چقدر زود مى تواند پشیمان شود. وقتى دستهاى مرگ بیش از حد معمول نزدیك گلوى آدم مى رسد و سیب گلویش را قلقلك مى دهد به تصمیم اشتباهى كه گرفته فكر مى كند. به تصمیم هاى اشتباهى كه گرفته!!استیصال...درماندگى و باز استیصال... درماندگى پدر و مادرى كه تنها دخترشان در شهر لرزان تهران مانده و دخترى كه به خیال كلاس رفتن ماندگار شده اما كلاس كنسل شده هیچ ،زلزله خانه و دلشان را هم لرزانده...زودتر این شب بايد تمام شود!!زودتر تمام شو*****بايد جاى كدوم

ادامه مطلب  

آرامشم کجاست ؟!  

وقتی زنگ بزنی حال خونواده تو بپرسی و بفهمی از ناامنی و شدت پس لرزه ها میخوان برن توو چادر ...تو این سرما .... و نمیدونی تاکی ؟!!!
و تو اینجا دلت چه حالی میشه ؟!
مادرم پدرم برادرم توی چادر باشن و من اینجا دووور از همه ....
حتی نمی تونم کنارشون باشم الان 
خدایا خودت میدونی ناشکر نیستم خودت میدونی همه ی لحظه ها به تو پناه میارم ولی دلم گرفته و دلگیرم بی نهایت 
من ازت گشایش ميخوام 
من ازت برای خانوادم آرامش ميخوام  
من جز تو پناهی ندارم خدای قلبم 
 

ادامه مطلب  

شجاعت!!  

فیلم the help رو دیدم. فیلم بدى نبود هرچند مفهوم بدرفتارى با سیاه پوستها توش رقیق شده بود و خیلى لطیف نشون دادن خدمتكاراى امروز همون برده هاى دیروزن!!به نظرم مفهوم بزرگ نژادپرستى رو خیلى مسخره و فقط با یه مخالف جلف نشون داده بودن در صورتیكه كار ابیلین و مینى بزرگ بود البته نه اونقدرى كه بايد اما به نقل از خود فیلم "شجاعت بى باك بودن نیست.شجاعت مبارزه كردن و انجام كار درسته!!"انتظارم برآورده نشد و به این فكر میكنم اگه الان مسئله مردا بود و مردا قرار

ادامه مطلب  

استخراج اورانیوم  

هر دو نوع حفاری و تكنیك‌های موقعیتی برای كشف كردن اورانیوم به كار می‌روند، حفاری ممكن است به صورت زیرزمینی یا چال‌های باز و روی زمین انجام شود. در كل، حفاری‌های روزمینی در جاهایی استفاده می‌شود كه ذخیره معدنی نزدیك به سطح زمین و حفاری‌های زیرزمینی برای ذخیره‌های معدنی عمیق‌تر به كار می‌رود. به‌طور نمونه برای حفاری روزمینی بیشتر از 120 متر عمق، نیاز به گودال‌های بزرگی بر سطح زمین است؛ اندازه گودال‌ها بايد بزرگتر از اندازه ذخیره معدن

ادامه مطلب  

خوبه همه چی  

ميخوام بنویسم خوبه همه چی
ميخوام بنویسم حالم بد نیست
میخام بنویسم انقد کار برای انجام دارم ک یادم میره دلتنگی کنم
میخام بنویسم دلم پر از آرزوئه برخلاف گذشته های نزدیک
میخام بنویسم انقد قانع شدم ک دیگه از آدما توقعی ندارم
میخام بنویسم که دلم تنگِ هیچ کسی نیست و خوشِ
علی رغم اینکه هیچ چی خوب پیش نمیره اما میخام بنویسم!
نمیدونم آدمای موفق چجوری زندگی میکنن
واقعا نمیدونم
دل منم میخاد
دلم میخاد خیلی خوب درس بخونم
دانشگاه خوب برم
استاد بشم
اه اه

ادامه مطلب  

امان از اميدوارى،امان از اميدوارى...  

هزار و یك راه رفته و به سرانجام نرسیده !!هزار و یك چیز متفاوت كه تمرین كردم و تو هیچكدوم پایدار نموندم!نقاشى،خط، خبرنگارى، شعر... حالا چندسالیه كه یه علاقه مندى ثابت پیدا كردم كه الویت زندگیم شده و به هیچ بهایى عوضش نمیكنم! نوشتن!تنها همین...تنها همین یه مورد تو زندگیم هست كه سرش با پافشارى زیاد ایستادم و با هیچ چیزى عوضش نمیكنم و بخاطر حرف هیچكسى كنارش نمیذارم.كاش تو بقیه موردهام همین اندازه پاى ایستادن و موندن داشتم!مثلا تو زمینه هنرى و كار!ك

ادامه مطلب  

بارون احساس | سعید دامغانیان  

میاد بارون نمناک از آسمون تیرهنذار احساس قلبمتو این بارون بمیره
آهای ای کولی عشقبیا امشب تو خوابمکه با عشق تو فقطشب و هرشب می خوابم
ببین گلبرگ احساسبه زیر بارونه یاسداره عشقو می خونهواسه قلبی که تنهاس
به عشق باور نداریگلی در بر نداریاسیر میخونه ایولی ساغر نداری
به زیر سقف بارونخدای من نشستههنوز درهای عشقوبه روی من نبسته
منم مجنون عاشقکه تو دامت اسیرماگه بارون نبارهیواش یواش میمیرم
صدای نم بارونمنو بیتاب کردههوس های شبونهدلو بی خواب کرد

ادامه مطلب  

بارون احساس | سعید دامغانیان  

میاد بارون نمناک از آسمون تیرهنذار احساس قلبمتو این بارون بمیره
آهای ای کولی عشقبیا امشب تو خوابمکه با عشق تو فقطشب و هرشب می خوابم
ببین گلبرگ احساسبه زیر بارونه یاسداره عشقو می خونهواسه قلبی که تنهاس
به عشق باور نداریگلی در بر نداریاسیر میخونه ایولی ساغر نداری
به زیر سقف بارونخدای من نشستههنوز درهای عشقوبه روی من نبسته
منم مجنون عاشقکه تو دامت اسیرماگه بارون نبارهیواش یواش میمیرم
صدای نم بارونمنو بیتاب کردههوس های شبونهدلو بی خواب کرد

ادامه مطلب  

بارون احساس | سعید دامغانیان  

میاد بارون نمناک از آسمون تیرهنذار احساس قلبمتو این بارون بمیره
آهای ای کولی عشقبیا امشب تو خوابمکه با عشق تو فقطشب و هرشب می خوابم
ببین گلبرگ احساسبه زیر بارونه یاسداره عشقو می خونهواسه قلبی که تنهاس
به عشق باور نداریگلی در بر نداریاسیر میخونه ایولی ساغر نداری
به زیر سقف بارونخدای من نشستههنوز درهای عشقوبه روی من نبسته
منم مجنون عاشقکه تو دامت اسیرماگه بارون نبارهیواش یواش میمیرم
صدای نم بارونمنو بیتاب کردههوس های شبونهدلو بی خواب کرد

ادامه مطلب  

بامداد توی خانه  

ميخوام امشب تا صبح بیدار بمونم،ببینم این بی رمقی کی از جلدم میره بیرون،کی ميخوام بزرگ شم بالاخره،چیزی که همیشه منتظر بودم بهش برسم تو این سن،دارم با این تیکه های سیاه از خودم دورش میکنم،من گرفتمش،خیلی وقت پیش این لعنتی رو گرفتم،با دو تا دستام،سیاه کف،زرد وسط،سبز بلند... شبیه عکسام شدم،به مرور حلول می کنم توی تمام اینا،امشب بیدار موندم که به خودم بگم خب که چی،از دست دادن های مداوم؟ حماقته،در و دیوارا هم یه روز می ریزن،سقف هم می ریزه بی سر پن

ادامه مطلب  

به یک نفر دوست نیازمندیم...  

 
برای خودتان یك دوست پیدا كنید،
یكنفر كه تا اَبَد بماند،
یكنفر كه حالتان،جانتان،یارتان،بد و خوبتان را همه را با هم بخواهد،
یكنفر كه حالش را بپرسید،خوابش را ببینید .
آدم ها بايد، غیر از عشق و خانواده ،یكنفر را داشته باشند
كه همه چیزهایی كه نمی شود به آن دو قبلی گفت به او گفت!
از سردرد های كوچكتان تا غمهای یكساله!
یكنفر كه تا صبح روبروی هم بنشینید و غرهایتان را بزنید و او گوش كند
و شما را با آغوشش گمراه نكند و به وقتش آغوشش را چهار تاق باز كند

ادامه مطلب  

برخي از احكام نماز جماعت  

برخی از احكام نماز جماعت
نماز جماعت از نظر تعداد رکعات و چگونگی خواندن آن مثل نمازی است که در حال فرادی انجام می شود؛ منتها در نماز جماعت بايد قصد اقتداء به امام جماعت باشد؛ یعنی نیت کند نماز جماعت را ، مثلا موقع نیت اگر نمازصبح باشد چنین نیت کند: (( دو رکعت نماز صبح اقتداء می کنم به امام جماعت قربة الی الله)). و اگر نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا باشد، نیت کند که سه رکعت نماز مغرب یا چهار رکعت نماز ظهر یا عصر یا عشا را اقتداء می کنم به امام جماعت قربة

ادامه مطلب  

 

دقیقا به نقطه ای رسیدم كه ازش میترسیدم !!
واقعیت :)
یكبار اتفاق افتاده ، چرا دوباره تكرار نشه ؟؟ 
چه تضمینی وجود داره ؟؟ دقیقاً مثِ كلش و گروه ... فقط یه بازی بود :)
یه خط جمله ، چقدر حرف داشت ...
كاملاً درست میگه . 
تازه این اولشه ، یكم دیگه كه بگذره ، چیزایِ بیشتری هم یادآوری میكنه :)
واقعیته دیگه ، مردونه بايد زُل زد توو چشاش .

ادامه مطلب  

What can i tell you my brother my killer?  

سلام... 
ساعت سه نیمه شب است توی خابگاه کوچک چاهار تخته ای روی تخت پایین سمت راست وقتی از در وارد میشوی... از دل درد بیدار شده ام و زل زده ام به تاریکی... و دل درد... وای دل درد...چقدر زیاد چقدر زیاد شده این روزها...  چرا نمیروم دکتر... چرا تنبلی ام می آید؟... چه اخلاق بیمار گونه ایست ک در من شکل گرفته است که تلاشی برای خوب شدن نمیکنم... نمیدانم... واقعن نمیدانم... اما شاید دلم برایت تنگ شده باشد... گاهی یادت میفتم وقتی روی پشت بام نشسته ام و باد میزند لای موها

ادامه مطلب  

تامل  

وارد مغازه میشوم و یك سرى استكان نعلبكى و قورى سبز رنگ اسباب بازى انتخاب مى كنم.
فروشنده میگوید:خانم صورتیشو ببرید دخترونه تره.
میگم: برا پسرم مى خوام.
با تعجب به من نگاه میكنه و میگه: اگه پسره ماشین بگیرید یا جعبه ابزار، هواپیما یا چراغ قوه.
پسر كه آشپزى نمیكنه.
با خودم مرور میكنم در دنیایى كه زنهایش پا به پاى مردها كار مى كنند مردهایش بايد یاد بگیرند خستگى را با چاى از تن همسرشان درآورند.
در دنیایى كه زنهایش با مفهوم چك و قسط و وام عجین شده ان

ادامه مطلب  

ساعت ۳  

ساعت سه نیمه‌شب است و من از معده‌درد و سردرد از خواب بیدار شدم،  فست‌فود دیشب متهم ردیف اول است که امساک نکردم و چون سر غذا همه با هم صحبت می‌کردیم، نفهمیدم کی سیر شدم و اضافه خوردم، معده‌ام هم که کلا حسااس. اگرچه حالم بدتر از آن است که همه‌اش را تقصیر پیتزا بگذارم چون انگار کل سیستم بدنم به هم ریخته و تب هم دارم.
برای آنکه سرم را کمی آرام کنم،  شایدحالم کمی بهتر شود، ذهنم را بردم به سالها پیش. حدود دوازده سال پیش که اولین پیتزای عمرم را خور

ادامه مطلب  

813  

ساعت 10 بیدار شدم...نتو زدم العبد به استوریام جواب داده بود....
تو تلگرام بهش سلام کردم سریع جواب داد...تعجب کردم معمولا شب دیر وقت پیداش میشد همیشه...بهش گفتم شب ميخوام برات کیک بیارم اگه شد گفت خودتو اذیت نکن.
یکم حرف زدیم بعدش جلسه گذاشت تو حیاط خونشون...بخاطر گرفتگی فاضلاب خونش.
اخه اقا مدیرساختمونه

ادامه مطلب  

 

هربار که عجول بودم و بی صبری کردم چوب شو خوردم هربار صبوری کردم و صبر کردم نتیجه هم خووب بوده 
چیزایی که توو زندگیم بی اندازه به من صدمه زدن یکی بی صبری هام یکی ترسیدن هام!
هربار ترسیدم و پاپس کشیدم گند زده شد به همه چی به همه چی!
خدایا ازت ميخوام بهم شجاعت و دانش و حکمت بدی 
آمین
+ توکل به تو 

ادامه مطلب  

 

بزرگ ترین دستاورد ماه گذشته م، تموم کردن کتاب سودوکوم بود. حقمه به عنوان سودوکو حل کن ترین آدم دنیا مورد تقدیر قرار بگیرم. این روزا یه دستم خرماعه و اون یکی دستم کتاب مداد.+ ميخوام برم جلد دوش رو بخرم :معتاد+ به نظرتون میشه یه پازل هزارتایی رو تا عید تموم کرد؟

ادامه مطلب  

خرییید :)  

دیروز رفتم آرایشگاه و ابروهامو برداشتم. قصد نداشتم به این زودی برم چون دفعه قبلی یه ارایشگاه جدید رفتم و خیلی ابروهامو نازک کرد واسه همین گذاشته بودم دربیاد و هنوز اونقدری که ميخوام پر نشده بود ولی دیگه رفتم و نتیجه هم خوب شد خداروشکر. یه آرایشگاه جدید رفتم که دکورشم خیلی قشنگ بود. کمی هم موهامو کوتاه کردم. انشاا... از این به بعد هم میرم اینجا فعلا.
امشب رفتیم نظر برای خرید کاپشن یا پالتویی چیزی، من یک پالتو نازک جنس فوتر توی تلگرام دیده بودم ک

ادامه مطلب  

پررو  

دیشب داداشم اومد خونمون یه سری و بره 
خونشون نزدیک خونمونه 
به فاصله چندتا خونه
نمیدونم حرف چی شد گفت شام پیتزا داریم 
منم پررو پررو گفتم منم ميخوام برا منم بیار 
بنده خدا رفت و یه ساعت و نیم بعدش با یه پیتزا برگشت 
نمیدونم زن داداشم با چه حسی این پیتزا رو درست کرد
در هر حال واسشون جبران میکنم 

ادامه مطلب  

فردایی که...  

شروع کنم با این جمله که: 
"میگن سه تا زمان برای تغییر کردن هیچ وقت نمیاد: شنبه،روز تولد و روز اول سال!" 
از اونجایی که از بی ارادگی و تنبلی می ترسم شروع کردم به تغییر عادت. مثلا از ساعتای غیر رند شروع کنم. یکی منفور ترینشون هم 15:47دقیقه ست. نه برای اینکه روزای مدرسه از این ساعت درس می خونم،فقط برای اینکه ناجور بخش پذیر نیست بهش. تقارن وسایل اتاقمو بهم زدم و از اینجور کارا. خوبه... و خب هر وقت که به عبارتی جوگیر شدم از همون لحظه شروع کردم به تست آرایه

ادامه مطلب  

تردید  

بسم الله
حالا که دارم سفت و سخت به پروسه فاند و اپلای میچسبم وقتی سرچ میکنم و پوزیشن ها را پیدا میکنم دچار نوعی تردید میشم. تا الان فقط ترس بود اما الان تردید هم هست. الان احساس میکنم حتی با نوشتن این پست دارم وقتمو به بطالت در مورد هدفم از دست میدم...... ولی یادمه موقع ارشد هم اینجا پست میذاشتم. امشب ميخوام در مورد تردیدم حرف بزنم. من امشب فقط در مورد پوزیشن ها سرچ کردم و چنتا از وب سایت دانشگاهها را سر زدم ولی دیدم انگار درس خوندن سخته ها. سختی در

ادامه مطلب  

من امشب هیجان زده ام :)  

خب خیلیی سریع بگم این چند روزه که نیومدم وبلاگ چیکارا کردم. 
یکشنبه هم کمی گلوم میسوخت ولی بعدش بهتر شدم و کمی سرفه و عطسه و اینا میکردم و به حال سرما رو خوردم! البته دانشگاه نرفتم.یکشنبه و دوشنبه کمی روی پروژه کار کردم و سه شنبه هم که دانشگاه بودم.چهارشنبه که دیروز باشه هم زیاد کاری واسه پروژه نکردم اما واقعا دلم میخواست خطاش رو رفع کنم و هنوز هم ميخوام! چهارشنبه شب با مامانم رفتیم کمی دور زدیم و بعدش هم رفتیم کافی شاپ و من بدون توجه به سرما خو

ادامه مطلب  

حال بد  

برگشتم ولی بدتر از قبلم. حالم خوب نیست. سرگردونم. بلاتکلیف. فشار روم هست. احساس میکنم بازندم. حالم خوب نیست. خیلی بالا و پایین خیلی دارم. راهکار؟شایدم دارم فرار میکنم، شاید دارم خیلی کمال خواهانه به قضیه نگاه میکنم. شاید زندگی رو سخت گرفتم. شاید مسیر رو درست نیومدم. ولی حالم از این شایدا به هم میخوره. پس کی دوباره روزای خوب برمیگرده؟ دوست دارم کارایی کنم که همیشه ریسکی میدونستمو و انجام نمیدادمشون. مثلا برم با یه دختر حرف بزنم دردل کنم. ما

ادامه مطلب  

احکام  

معنای احکام
 
دستورهاى عملى اسلام كه وظیفه انسان ها را نسبت به كارهایى كه بايد انجام دهند و یا از آن دورى كنند، مشخص مى كند، احكام گویند.
 
اقسام احکام
 
احكامى كه وظیفه مكلّفان را معلوم مى كند، پنج قسم است :
واجب ، حرام ، مستحب ، مكروه ، مباح
 
واجب : كارى است كه انجام دادن آن لازم است و ترك آن عقاب دارد،  مانند نماز و روزه .
 
 
 
 
 
 
حرام : كارى است كه ترك آن لازم و انجام دادنش عقاب دارد،مانند دروغ و  ظلم .
 
 
مستحب : به كارى مى گویند كه انجام دا

ادامه مطلب  

پست ۱۴۸  

۱- کلی کار مفید انجام دادم؛ از جمله تصحیح ۴۵ تا برگه امتحان میان ترم و ثبت نمراتش- تحویل سوالات پایان ترم - پیاده روی- شرکت تو جلسه دفاع- خرید مسواک مسافرتی و کیف لب تاپی برای گوشیم و...
۲- ی ترشی بادمجون خریدم خوشششمزززه+ کلی میوه
۳ چقدر همه جا رنگی رنگی کریسمسی شده؛ حس اروپایی بودن بهم دس داد :دی

پ.ن: قرار بود امروز ماشينمونو تحویل بدن که تماس گرفتیم گفتن پنج شیش روز دیگه:[ 
منم از فردا روزشمار سود مشارکت میرم تا حالشون جا بیاد :دی
مریم من از طرف ا

ادامه مطلب  

عشق خجالتی  

وقتے سر ڪلاس כرس نشستـہ بوכم تمام حواسم متوجـہ כخترے بوכ ڪـہ ڪنار כستم نشستـہ بوכ و اون منو “כاכاشی” صכا مے ڪرכ .بـہ اون خیرـہ شכـہ بوכم و آرزو مے ڪرכم ڪـہ عشقش متعلق بـہ من باشـہ . اما اون توجهے بـہ این مسالـہ نمیڪرכ .آخر ڪلاس پیش من اومכ و جزوـہ جلسـہ پیش رو خواست . من جزومو بهش כاכم .بهم گفت:”متشڪرم”.
ميخوام بهش بگم ، ميخوام ڪـہ بכونـہ ، من نمے خوام فقط “כاכاشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلے خجالتے هستم ….. علتش رو نمیכونم . تلفن زنگ زכ .خو

ادامه مطلب  

حالِ خوب:))  

خیلى چیزا دست به دست هم دادن تا امروز حالم خوبتر از خوب باشه و بابت تك تكشون از خدا ممنونم كه فرصت داشتنشون رو بهم داد و البته فرصت دیدن رو!اول از همه مشترى آخروقتى دیروز( اولین مشترى غریبه و دومین مشترى درواقع) كه بهم هدف داد براى بیدارشدن
بعد تمرین و تنبلى كه دقیقه نود نویسم همچنان! اما تمرینم اونقدر خوب از آب دراومد كه آقاى ز سخت گیرِ امروز گفت "آفرین" و از بچه ها خواست برام دست بزنن!! میفهمید؟ بهم گفت آفرین! اونم بخاطر دفاع از خیانت!!
بعد پادك

ادامه مطلب  

روزای خوووووب :)  

خب از دوشنبه بگم تا امروز که چهارشنبه اس.
دوشنبه شب رفتیم خونه عموم و تانیا جااانم رو دیدم :))) کلی ازش فیلم و عکس گرفتم، خیلی دوست داشتنی و جوجوووووئه :*** اولش با تعجب نگام میکرد. بعدش کم کم منو شناخت و میومد بغلم، البته خواهرشو که میدید میخواست بره بغل اون ولی خب بغل منم میموند به خصوص اگر راه میرفتم. جلوی آیینه رو هم دوست داشت. همچنین دستاشو میگرفتم و اون راه میرفت که اینجاش خیلی جالب بود. یه کاریم که میکرد این بود که نشسته بود نزدیک خواهرش و پش

ادامه مطلب  

تولُدت مُبارَک مَرد =)  

                                       00:00  
دوستِ خوب ،  همدلِ عزیز ، کسی که حرفامو گوش میکنه و میتونه برای همیشه تو ذهنم بمونه ... نه برات آروزی موفقیت میکنم ، نه ميخوام که همیشه حالت خوب باشه ؛ نه دوست دارم که همیشه برام بمونی ، نه اینکه بدنت فسیل بشه ... وجودت نیست که آرزو کُنَم :) ناراحت نیستم از نبودنت ، شاید اینجوری راحت تری ^_^ همین که روحت شاد باشه و آروم ، برای منی که غریبه ترینم برای تو ، کافیه !
 
سه سال از مَرگِت گذشت و تو بازَم نیستی ، تولدت "تس

ادامه مطلب  

تعطیلی  

بعضی روزا حس می‌کنم نیاز به سکوت و خلوت دارم. یه نیاز شدید.
نیاز به تعطیلی‌ در زمانی که بقیه تعطیل نیستن و میرن تا به تو یه خالی بودن لذیذ و سکوت دلچسب رو هدیه کنن.
پس اول صبح بعد از نماز وقتی ميخوام بخوابم میگم منو برای کلاس بیدار نکنید.
و آروم تا نزدیک ظهر می‌خوابم،
بعد هم بند میشم به درس خوندن و مطالعه و باز سکوت دل انگیز.
اینطور روزا رو واقعا نیاز دارم. ماهی یه بار شاید و اگه بشه حتی بیشتر.

+تازگیا خیلی بد می‌نویسم، خیلی بد، برای همین میلی ب

ادامه مطلب  

حد و مرز  

اوهشما دیگه كی هستین!!!ما وقتی در شرایط شما بودیم به تنها چیزی كه فكر نمیكردیم تعداد غذا بود!پیرمرد چنان شماهارو ساخته و پرداخته كرده كه حتی یك ریال دور نمیریزین و بايد اینقدر نخورید اینقدر نخورید كه ایشالا میراث خورا بخورن!خب گدا گشنه ها فوقش زیاد میاد میبرید خیریه ای جایی قسمت می كنید اما اگر كم بیاد پیرمردو لعنت میكنن كه حتی به اندازه شام شب هفتش غذا به تعداد كافی نبود!منو بگو گم و گور شدی فكر كردم یكی دیگه تون از شدت اندوه افقی شده!
 
 
فکر

ادامه مطلب  

نگاهم تب کرده!  

امروز یه جور ِدردناکی به حال بد خودم و اینکه من چرا انقد آدم بدیم گریه کردم. ف. میم بهم پیام داده بود که دارم منفجر میشم و اینا،کلی باهاش حرف زدم و ازم تشکر کرد،گفت که خیلی منو دوست داره،ولی من چی؟ حتی یک لحظه هم از یادم نرفت که اون باعث شد صد نفر آدم بهم بخندن وقتی ایستاده بودم...هیچی فراموشم نمیشه. سعی می کنم به اینجور آدما بیشتر خوبی کنم،به خودم میگم اگه کسی بهت بدی کرد،تو که نبايد بکنی،ولی می دونم آدم پلیدیم،یه آدم تو شرایط نرمال با کسی که ب

ادامه مطلب  

همدلي  

در مهد كودك های تمام کشورها 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر كی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره باخته و بعد 9 بچه و 8 صندلی و ادامه بازی تا یك بچه باقی بمونه.
بچه ها هم همدیگر رو هُل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن
در مهد كودكهای ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یكی روی صندلی جا نشه همه باختین.
لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میكنن و همدیگر رو طوری بغل میكنن كه كل تیم 10 نفره روی 9 تا صندلی جا بشن و كسی بی صندلی نمونه.
بعد 10 نفر روی 8 صندلی، بع

ادامه مطلب  

خسته ام  

بعد نوشت : خستگیم تقصیر آرشیو نیستا ، سوتفاهم نشه . کلا خسته ام همش نمیدونم چرا ....سه چهارروزه دارم آرشیو یکی از دوستان رو میخونم ، شبا تا ۴-۵ صبح بیدارم ازونور تا ۱ظهر میخابم . این چندروز ک خونه بابا بودم ظهرا انقد بنیامین اومد بالاسر گفت خاله پاشو خاله خوابی خاله بیدارشو ک از رو رفتم و پاشدم :) دورش بگردم دوست داره همه بیدار باشن و دورهم ، وقتی یکی میره تو اتاق میاد سراغش میگه بیا بیرون خوابی پاشو . اناقو فقط برای خواب دوس داره . از دیشب ندیدمش د

ادامه مطلب  

 

سلام
هر کس این پست رو میخونه لطفا اگه شده در حد یک صلوات برای عزیزی دعا کنه.ممنونم.
 
از خدای بزرگ ميخوام بهترینهای زمین و آسمان سر راهتون قرار بگیره و شر و بلا و بدی و بیماری و مصیبت از سر راه خودتون و عزیزانتون کنار بره.
آبجی های خوبم آیرا خیلی به دعاهاتون احتیاج داره..

ادامه مطلب  

غنی سازی اورانیوم  

سنگ معدن اورانیوم موجود در طبیعت از دو ایزوتوپ ۲۳۵ به مقدار ۷/۰ درصد و اورانیوم ۲۳۸ به مقدار ۳/۹۹ درصد تشكیل شده است. سنگ معدن را ابتدا در اسید حل كرده و بعد از تخلیص فلز، اورانیوم را به صورت تركیب با اتم فلئور (F) و به صورت مولكول اورانیوم هكزا فلوراید UF6 تبدیل می كنند كه به حالت گازی است. سرعت متوسط مولكول های گازی با جرم مولكولی گاز نسبت عكس دارد این پدیده را گراهان در سال ۱۸۶۴ كشف كرد. از این پدیده كه به نام دیفوزیون گازی مشهور است برای غنی ساز

ادامه مطلب  

قلب عاشق من  

بعضی وقتها با خودم میگم همه این چیزهایی که برای عشقم مینویسم رو یه جایی جمع کنم
شاید یه روزی خدا خواست و ما رو بهم رسانید و اون موقع همه اینها رو بدم بهش تا بخونه
و بفهمه اینهمه سال در فراقش چی کشیدم
ولی بعدش با خودم میگم حتی اگه روزی بیاد که بتونم بهش همه این حرفها رو هم بزنم دلیل نمیشه
که حتما کنار هم باشیم
اینهمه سال با اینهمه حس قشنگ براش نوشتم و اشک ریختم و خواستمش
تا آخر هم ميخوام همین حس قشنگ برام باقی بمونه
زندگی جوری اعتماد به نفسم رو ا

ادامه مطلب  

817  

چراغای خونش انگار خاموش روشن میشن...تو فکرم ازش بپرسم مگه کسی خونشه !!!! خودش که تا اخر هفته بلاد پدریه....اعصابم خورده ...فکرنکنم دروغ گفته باشه...اخه مرگ پدر مگه دروغم میشه...عکسشو دیشب برام فرستاد.....
امروز اصلا از صب بیکار نبودم..کلاس ..بازار با عروس و بعدشم رفتم کار سیس تا الان...
وقت نکردم براش حتی یه نقطه هم بفرستم....اگه منو یادش باشه تا اخرشب تا دم دمای صب وقت داره یاد کنه...وگرنه باورم میشه من چقد براش بی ارزشم ....
از عادت گفتیم اون شب تو ماشین....م

ادامه مطلب  

ف... دلش گرفته  

دوباره وقت دیدار شده و من دقایقی دیگه عازم خونه هستم:) دوباره شب و اتوبوس و خلوت شب و یک دل سیر نگاه به آسمان، یکی از دلخوشی های من :)
این بار کلی آهنگ خوب هم ریختم تو گوشیم که گوش کنم. یکی شون هم اینه:)
"خوش خرامان میروی ای جان جان بی من مرو..."
 
پ.ن:
* اللهم عجل لولیک الفرج
*  این چند روزه خیلی دلم میخواست اینجا بنویسم حتی یه بارهم نوشتم اما پاک کردم، نمیدونم من بعضی وقتها دچار این حس میشم که در عین اینکه ميخوام کلی حرف بزنم اما انگار هیچ حرفی ندارم...

ادامه مطلب  

اول دى!  

میدانى حالم خراب است از آن حالها كه یكى دست میبرد توى شكمت و هى چنگ مى اندازد و تو هى مچاله تر میشوى در خودت. هرچه بیشتر مچاله میشوى گردش دستها بیشتر میشود و دلت بهم میپیچد...بدنت آب را هم پس مى زند و ایستاده به توى مفلوك ِ خسته از جنگیدن نگاه مى كند و میخواهد بلند شوى، حركت كنى و بروى اما تو توان این را ندارى و پاهاى رفتنت را هم اسیر هوس ماندن كرده باشى انگار، میمانى و در شكمت مچاله شان مى كنى... سرماى اول دى مى آید از همه درزها و پنجره ها مى آید و د

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >