114  

امسال آروم ترین عید قربانِ زندگیمه !
هرسال عید قربان از ساعت ۶-۷ انقد خونه شلوغ میشد که اصن نمیشد بخوابیم:/
از عمو و خاله اینا بگیر تا شیوا و فاطی همه میریختن تو خونمون .
گوسفندو که میبریدن ، میثم قلبشو با یه تیکه از جیگرشو قایمکی سیخ میزد و با بچه ها قایمکی میخوردیمش.
ناهارم که جگرو به سه چهار مدل میپختن که با ذائقه ی همه همخونی داشته باشه
انقد مسخره بازی در میاوردیم که از خستگی نای نشستنم نداشتیم ولی بازم تا صب بیدار میموندیم و با اهنگاي مسخره

ادامه مطلب  

پست شماره ۷۵ - فانتزی کابوس گونه  

نمیدونم چرا تازگیا هروقت بلاگفا میام میترسم. نمیدونم چرا هربار منتظرم که تا وارد بلاگم میشم، ۲تا سلیطه از تو صفحم بیان بیرون و همونطور که بر و بر نگام میکنن، چادر سرم کنن و بگن: با شلوارک و تاپ آدم میاد تو بلاگفا پست میذاره آخه وقتی بیشتر مخاطبات مردن؟!..اون چیه به ناخونت زدی؟ مگه تو مسلمان نیستی ؟! چرا لاک قرمز زدی؟ منم تا میام بگم ارغوانیه نه قرمز ، یکیشون میاد گوشیمو ازم میگیره و همونطور که داره استغفرالله کنان به بک گروند گوشیم نگاه میکنه،

ادامه مطلب  

پست شماره 77  

صبح خوابم نمیبرد , بعد ازظهر نمیتونستم پاشم و خواب موندم...
دلم نمیخواست پاشم بیام خونه ددی اما مجبور بودم چون قول داده بودم.
خواهر جان مسئولیت داده تا 28 گیگ اینترنت رو تموم نکردی پانمیشی بیای. منم ناچارا قول دادم.بسته جمعه تموم میشه.
حالا موضوع اینه:
-حوصله ندارم
-تموم لیست دانلودي هامو به جز دانلود چند تا البوم انجام دادم
-لب تاب ددی هیچ برنامه ای نداره و هرچی میگردم نمیتونم اسم برنامه هامو پیدا کنم تا دانلودشون کنم, هر برنامه ای هم که یادم او

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1