دلبریتو کمترش کن (شهاب مظفری)  

متن شعر آهنگ:
چیکار میکنی اینجوری که دیوونه میشم بیا دلبریتو یکم کمترش کندلم عاشقه بیشتر از این نذار عاشقت شم داره میره قلبم بیا باورش کنحدی دل بردن واسه تو مردن همه ی عالم ای وای چه بده حالمدلم دیگه طاقت نداره دلم بی قراره داره کم میارهدیگه خستم از حالت چشم تو و حالاي باحال نصف کارهدلم دیگه طاقت نداره دلم بی قراره داره کم میارهدیگه خستم از حالت چشم تو و حالاي باحال نصف کارهمیلرزونه این زلزله قلبمو دین و ایمونمو زندگیمو بهم ریخته چشاتیه آدم

ادامه مطلب  

میانه  

امروز که يواشکي سرک کشیدم 
و یک کمی دلم گرفت از ... بگذریم ...
يواشکي سرم کشیدن کار بدیست ؛))
اجی بزرگ امروز زنگ زد بهم و یه خاطره از 
شش سال پیش و گفت ..‌ کمی ناراحت کننده بود 
من قسمتی از رویاهاشون بودم و خرابش کردم :(
اما خب دارم سعی میکنم ( فک کنم البته اینجوره ) جبران کنم !
انگار حجم یه عالمه حرف مونده تو مخم و نمیزارن بفهمم چی میخوام بنویسم :/
یه چیزی بگم ؟ همش حس بهار و دارم 
تو پاییزم همینجور بودم انگار فصلها عوض نمیشن و من توی بهار قفل شدم 
خدار

ادامه مطلب  

ناتموم موند  

ناتموم موند برام. خیلی تلاش کردم تمومش کنم. تا حد خوبی تونستم ولی تا همیشه یه سری سوال تو ذهنم باقی میمونه.
انگار براشون باورپذیر نیس که زمانی من هم کسی رو دوس داشتم. زمانی به نظرم دیوونه ترین آدم این شهر بودم. زمانی عاشق ترین آدم رو داشتم. زمانی آدم بااحساسی بودم. انقدر عوضی نمیبودم. انقدر سنگ نبودم. هنوزم بچه بودم. معصوم شاید...
حالا که فکر میکنم شاید حتی باید برات حال خوب بخوام. پسرک بیچاره. تو هم اذیت شده بودی. اگر محبت ديده بودی اینطور نمیشدی.

ادامه مطلب  

 

گناهی که پشیمانی بیاورد بهتر از عبادتی است که غرور بیاورد؟
گاهی اوقات که یک کار خیر از ما سر می زند چنان غرق در شعف می شویم و قند در دلمان آب می شود که گویا شق القمر کرده ایم.
مرتب در ذهن مان مرور می کنیم که عجب کاری کردم، در حالی که من داشتم این کار بزرگ را انجام میدادم چقدر آدم ها که در غفلت نبوده اند، مثلا بعد از عمری خم می شویم و از گوشه خیابان زباله ای را از سر راه مردم بر می داریم، دیگر همه را به چشم یک سری انسان بی فرهنگ و بی تمدن می بینیم که

ادامه مطلب  

یواشکیهای من و پسرم  

هیچوقت زیاد جلو آینه نمی‌مونم، یعنی با این همه کار وقتش را هم ندارم...
اگرهم کرمی بخواهم به دستم بزنم اونقدر سریع  میرم تو اتاق خواب و کرم برمیدارم و میام که سینا کوچولو فکر کرده کشو لوازم آرایشم یک جای يواشکي است.
یک روز داشتم لاک میزدم، سینا کوچولو اومد پیشم.
+ ای چیه؟
* مامان دارم لاک میزنم.
انگشتهای کوچولوش را آورد جلوی من، ناخنهایش را بهم نشون داد، که من هم میخواهم. گفتم نه مامان شما مردی، مردها لاک نمی‌زنند، ببین بابا لاک نمیزنه. بابا ببی

ادامه مطلب  

مهتاب شبی بود.....  

 
پر از چانه زنی های یک دل... که سر در گریبان هوای زمستانی شده... 
مهتاب شبی بود
پراز حرف های خیس خورده که نم کشیده اند
زیر يواشکي خواستنی های تو.... ک چقدر ارام و متین جانت را به یغما می برند.... 
و دود می شوند تمام بکر های طبیعت من.... زمانی که دیگر استعمار چشم هایت 
مرا نوازش نمی دهد... 
و چقدر میخواهم قدم بزنم در حُرم شاعرانه ی نفس های تو... 
مهتاب شبی باشد ومن... 
. در پیچ و خم کوچه های آغوش تو.... همان زمانی که
سخت مرا به سنگ فرش سینه ات می فشاری و من پر م

ادامه مطلب  

عاشق که باشی  

وقتی در 16 سالگی عاشق هستی اسمش را همه جا مینویسی و دورش قلب میکشی...حتی گاهی اول اسمش را مینویسی با انگشتانت دورش قلب درست میکنی و عکس میگیری و خوشحالی...عکسش را لای دفتر شعرت میگذاری و گاه گاهی يواشکي دور از چشم دیگران با عشق پاک و بی آلایشت نگاهش میکنی با چشمانش حرف میزنی تا شاید او صدای ذهنت را بشنود و یکهو بی مقدمه در ذهنش خطور کنی ....دلت میخواهد او هم برایت دلتنگ شود و گاهی نیمه شب ها که به یادش اشک میریزی برایت پیام کوتاهی بفرستد و بگوید هنو

ادامه مطلب  

دنیای پرخاطره فرش سه کله افشاری  

دنیای پر خاطره فرش سه کله افشاری
در تار و پود نخنمای ریس هایش ، رد پای مادرم ،  لم دادن پدرم ، انگشتان  فرورفته در تغار قاتق بنه برادر و خواهرم ، قلیان کشیدن گلنسا همسایه بالا سرم ، صدای ژانی دالر رادیو و کشیدن جاروی نمناک مرغی و کاسه سکنجبن و کاهو خوردنم و پهن شدنش کنار حوض هشتی و شورباقله خوردنم و... خیلی دیگر خاطره ها را می بینم.
روزها باد و شب ها برق و زمان  به سرعت برق و باد گذشته اند ولی قالی سه کله افشاری نخنمای مادرم که سنش شاید به 60 برسد ،

ادامه مطلب  

دی نوشت  

هوا سرد بود
این دفعه آرامستان از همیشه آروم تر بود
طبق معمول آروم کنار سنگ مشکی نشسته بود...خیلی یواش توی دلش باهاش نجوا میکرد...صدای تق تق کفشم دردِدل دونفرشون رو بهم ریخت...ساده بگم کاش نمیرفتم...رفتنم خلوتشون رو بهم زد
آروم خم شدم و دستمو گذاشتم روی سنگش...فهمیدم يواشکي داره گریه میکنه ولی به روی خودم نیاوردم...یهویی با همون صداش که گرفته بود و مشخص میکرد گریه کرده گفت ديدی بچه هات بزرگ شدن ولی هنوز بلد نیستن سلامت کنن؟؟!!!
ته دلم لرزید...دلم ریخ

ادامه مطلب  

چه کسی گفته؟؟؟  

چه کسی گفته باید در زندگی یک دختر مردی باشد که مدام به او تکس بدهد و دختر در هر شرایطی میخواهد باشد در اتوبوس شلوغی که نفس به سختی بالا می آید یا سر کلاس فلان استاد بد اخلاق ، باید بلافاصه که صفحه گوشی اش روشن شد جوابش را بدهد و اگر چند دقیقه فقط چند دقیقه دیر تر جواب دهند شخص مقابل صدایش را بیاندازد ته  گلویش تا مردانگی اش را ثابت کند...چه کسی گفته باید در زندگی یک دختر مردی باشد که مدام به او تکس بدهد و دختر در هر شرایطی میخواهد باشد در اتوبوس ش

ادامه مطلب  

پیشنهاد به افرادی که می خواهند انقلاب دوم انجام بدهند.  

پیشنهاد به افرادی که می خواهند انقلاب دوم انجام بدهند.
برای بوجود آمدن انقلاب دوم در ایران مشکل اصلی این است:
یک فرمانده واحد وجود ندارد که: انقلاب مردم ایران را فرماندهی کند. و انقلاب دوم مردم را هدایت کند. و به پیروزی برساند.
الان در همه جای ایران مردم بطور پراکنده تظاهرات می کنند. و فرمانده واحدی نیست که همه مردم را زیر یک پرچم جمع کند. و مردم انقلابی ایران را متحد کند – برای اینکه انقلاب جديد مردم را به نتیجه برسد.
الان در ایران همه اقشار

ادامه مطلب  

دختر برکت خانه است، الهی خانه‌ام تا قیامت بی‌برکت بماند  

منبع: سایت خانه امن
 


ماهرخ غلامحسین‌پور


 عکس: Tammra McCauley
 ماهرخ غلامحسین‌پور- روزنامه نگار  
خاله جان سیزده بچه داشت، زیبا بود با گیس‌های بافته شده زیرمینیاتوری هزار رنگِ پر از پولک‌های براق رنگی، اما این تابستان که از روستا آمده بود شهر، باز هم شکمش ورآمده بود و بازهم آمده بود برای زایمانش. خیال می‌کنم سالی یک ماه خانهٔ ما اطراق می‌کرد. اما سه زایمان آخرش بی‌هیاهو و در سکوت گذشت چون دختر زائیده بود.
 یک نیمه شب که از زور تشنگی در دل گر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1