حرف هایم به خدا  

خداجان...؟
بدجور دلم هوایت را کرده است.هوای آغوشت را...
میشود من را از این هیاهو بیرون بکشی؟؟دستم را بگیری و از این
شلوغی و جمع جدا کنی؟ برویم آن بالای بالا از بام شهر، خلوت کنیم تو
هم من سرم را روی پایت بگذارم و محکم آغوشت بگیرم تو هم دستت را
روس سرم یکشی؟ چه خوب میشد نه؟؟ آنجا کسی نیست تا میتوانستم
فریاد میزدم.آنقدر میگریستم تا دل جگر سوخته ام آرام بگیرد.بعد هم تو
را دوباره محکم بغل میکردم و تو مرا آرام میکردی و میگفتی بخوان.... و
من شروع میکردم؛

ادامه مطلب  

چند تا نامه  

می افتم توی کوچه
کوچه پس کوچه های شهربا قدمهام میشمارم...همه ی فاصله هامونیادته بعضی شبا تا صبح حرف میزدیم.آفتاب طلوع میکرد لباس میپوشیدیم میرفتیم مدرسه؟...حس و حال خوبی داشتیم؟بوسه های يواشکي موقع خدافظی رو یادته؟...چه بگو مگویی داشتیم!حالا من موندم و یک جای خالیه خالی...خاطرات کهنه ای که...با تو داشتم این حوالی!کاش احساس نیاز ديدنت از وجود من عین وجود تو پاک میشد!اینجا یک پسر کهنه و جا مانده در خاطرات هست‌...که یه روزی رنگ و رو داشت!اون نردبون ک

ادامه مطلب  

آب آشامیدنی نیاز به کافور دارد  

احساس شکست می کنم از اینکه هر وقت چیزی خواستم بهش نرسیدم. هر وقت واسه چیزی جنگیدم مغلوب شدم. احساس خستگی می کنم از ادمای اطرافم. این مربوط خونواده ام نمیشه مربوط به آدمایی میشه که باهاشون سر و کار دارم. چند وقت پیش یه جایی شروع به نوشتن کردم چون عاشق نوشتن بودم همه چیز خوب عالی بود تا اینکه سر کله ی یه ناظر پیدا شد. خوب این مشکلی نیست ولی ناظر گرامی فرمودن کلمه ی بو..سه ی يواشکي و با هم بودن تح.ری.ک کننده است!! ناموسا با این چیزا تح.ری.ک میشن ؟! یعنی

ادامه مطلب  

blessed#  

آقایون داداشام :)))) من بیخودی امروز خوشالم به همه چی حس خوب دارم،مثن الان iWatch ــمُ زدم به شارژ احساساتی شدم :)) حس کردم چقد دوسش دارم لول :)) آخه این تنا چیزیه کِ خودم با پول خودم خریدمش و چن ماه براش پول جــَم کردم،شاید واسه همینه چیزایی کِ واسه تولد شِی میخرم انقد برام عزیزن چون خیلی با زحمت براش میگیرم و جـَـم میکنم روزام بر خلاف قبلن شلوغ شدن،دوییدن توو باشگاه اِنقـِـل و رکورد زدن،من و شی با دوستامون دابل دِیت میذاریم،و ديدنای يواشکي ــه هم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1