اهنگ تو فکر میکنی کی ای از علیرضا طلیسچی  

 
 
متن آهنگ تو فکر ميکنی کی ای علیرضا طلیسچی
 
من عاشق ترم ازت که پات وایسادم الان
منی که میدونی دل کندن از تو راحت نبود برام
من عاشق ترم ازت نرفتم دلم نخواست
 
که قلم سرم دلم جونم الان اینجوری رو هواست
تو بي معرفت شدی رفت
میرفتی دلت نمیرفت
کل شهر شدن خاطرات تو بي رحم
 
مگه کم بودم دیوونه ت 
چی بودش دیگه بهونه ت 
پس الان واسه چی دارم میرم
 
تو فکر ميکنی کی ای ؟
که ول ميکنی میری
نه روزی که من بهت دل دادم
تو چی تو خودت دیدی نه
 
تو چی تو خودت دیدی
که

ادامه مطلب  

ارکان توسل  

توسل به اهل بيت سه رکن دارد: اول: نسبت به اهل بيت معرفت وشناخت پیداکنیم. دوم :محبت به اهل بيت داشته باشیم. سوم: از اهل بيت اطاعت وپیروی کنیم. توسل بدون این سه رکن معنا ندارد، کسی که معرفت به اهل بيت پیدانماید؛ محبت هم پیدامی کند و همین باعث اطاعت او می شود. ما انسانها باید پا جای پای اهل بيت بگذاریم، آن گونه که آن بزرگواران زندگی می کردند زندگی کنیم، در رفتارمان به آنها تاسی نماییم، اگر این طور شد می توانیم بگوییم که به آنها متوسل شده ایم.

ادامه مطلب  

چشمه ذهن  

با رویكردِ آگاهانه, خردورزانه و از سر شور و شعور, دقیق و همه سویه به مكتب اهل بيت, مى توان به معرفت كامل رسید و راه به حقیقت گشود و به فهم وَحيانى و تعقل وَحيانى دست يافت.مكتب اهل بيت, سرچشمه زلال و همیشه جوشان شناختِ كلام وحى است. بدون فرود آمدن به این سرچشمه و بهره مندى از آن, نمى توان كلام وحى را شناخت و جام وجود خود را از زلال آن لبالب ساخت, زندگى را, سرتاسر, با نور وحى,روشن نگهداشت و سياهیها و تاریكیها را از ساحَتِ آن راند و نهضت وَحيانى را برا

ادامه مطلب  

بی معرفت  

حتما الآن پیش خودش میگه چه بي معرفت بود.با یه بد رفتاری جا زد.نمیدونم شاید درست فکر می کنه. اصلا پیش خودش درمورد منم فکر می کنه؟ دیگه با کسی دوست نمیشم.دیگه به کسی اعتماد نمی کنم.امروز یه نفر بهم گفت شاید واقعا رو اعصابشی.راست میگه. چه روزای‌بدیه.همشون تموم میشه مگه نه. واسه من چیزی کم نذاشت... من بي معرفت بودم. شاید یه روز يکی بياد که همه ی بهانه گیری های من تحمل کنه.حال بدم تحمل کنه.شایدم نياد... خوش به حال نسترن.چند روزه رفته با مامان بزرگ.فکر کن

ادامه مطلب  

ذکردعای حق بین  

از امام باقر يا امام صادق علیهما السلام روایت شده است که فرمودند: ذکر حق بين هفت عضو از اعضای انسان تقسیم شده است؛ زبان، روح و جان، عقل، معرفت، سر و قلب و هر يک از آن ها نياز به استقامت دارند. استقامت زبان به راستی در گفتار است. استقامت روح به درستی ذهن و حضور آن است و استقامت جان به درستی در توبه کردن است. استقامت قلب به درستی در عذرخواهی و استقامت عقل به درستی در پند گرفتن است. استقامت شناخت به درستی در سرافرازی و استقامت سر متوجه بودن به عالم

ادامه مطلب  

ساختار شکن...  

يک نگاه به زندگی خودت کن لعنتی...
به چه چیز هایی باور داري؟ چه چیز هایی رو دوست داري؟
و حالا برای هرکدوم يک چرا بگو ... سعی کن پاسخت علمی باشه...
مطمئن باش علم میتونه تمامشونو پاسخ بده.. اگر هم نداد ، چیز های دیگه نمیتونه..
من نمیخوام اعتقاد داشته باشم به چیزی که هیچ دلیلی واسش وجود نداره...

ادامه مطلب  

بیاین ادم باشیم ...  

نشستم فکر کردم
به خودم
به اتفاقا
به اینکه چی شد که این شد ؟!
چی شد که همه چی بهم ریخت ؟!
یه نتیجه گرفتم
خودم ارزش بيهوده دادم به ادمایی که شاید به زور میشه روشون اسم ادم گذاشت
بعضيا معرفت دارن
 میفهمن که بعضی چیزا حرمت داره
میفهمن نباید ترس و دلهره و هزار چیز بيخود انداخت تو دل بقیه
ولی بعضيا عجیب از عذاب دادنت لذت میبرن

ادامه مطلب  

روز نهم.  

از دیروز عصر خبری ازت نشد.دیشب که زنگ نزدی.ظهر چقدر امید  داشتم و باز خبری نشد.فقط یه گوشه نشستم.و موبایل به دست.که نکنه انتن نباشه.نکن متوجه نشم.نکنه سریع جواب ندم.و همینطوری چشم به موبایل.ظهر دعا خوندم.همش منتظر.خیلی دلنگرانتم.اخه همیشه نزديک اذان قبل نماز يا بعد نماز زنگ میزدی.انقدر دلم پره.انقدر گلوم پر بغض بود و هست.دوباره با هزار امید امدم پشت بوم دعا خوندم.خیلی گریه کردم.
که دیدم موبایلم صداش در نیومد.فقط ویبره میخوره.و اصلا هیچی رو موبا

ادامه مطلب  

یه قلب ریزه...  

امروز دومین باری بود که صدای قلبش رو شنیدم..
دکتر گفت شاید نشه صداش رو بشنویم حالا فقط امتحان ميکنیم! امتحان کرد و شنیدم صدای قلب کوچيکش رو...
تا همین یه هفته پیش هر کسی ازم می پرسید حس مادری داري با نی نی حرف میزنی و از این دست سوال ها،واقعا بهشون صادقانه میگفتم نه هیچ حسی ندارم فقط میدونم حال روحیم بده...
حالا من یه هفته ای میشه که دوسش دارم.اینقد دوسش دارم که میگم درد زایمان يا هر چیزی ارزش به دنيا آوردنت رو داره، البته من رو دوست داشتن یه نفر ج

ادامه مطلب  

لامپ !  

تا الان بيدار موندم ، داشتم یه سری کارای خرده ریز انجام میدادم . حالا هم که از شدت سوزش چشم ، میخوام بخوابم معصومه نمیذاره . متأسفانه اتاق من و اون ، مشترکه و الان نمیذاره برق رو خاموش کنم بخوابم ( فکر کنم ناچاراً باید کله‌ام رو بکنم زیر پتو‌ ) . جالب ترینش اینجاست که نشسته از تو نت ( همین نیمساعت پیش ) جملات قصار پیدا کرده ( از همونایی که غالباً هم از زبون شازده کوچولو و دکتر شریعتی هستن ) . بعد حالا با یه حالتی لم داده روی تختش و هی هم برای من میخو

ادامه مطلب  

بیروت  

يک فیلم دیدم در مورد بيروت. به نام بيروت. بيروت دهه ی نود رو نشون می ده. يک خرابه! هیچی نداره. درب و داغون. 
اما حالا... حالا باید بيروت رو دید. تمیر. مرتب. لوکس!
با پول چه کسانی بيروت آباد شد؟ مردم ایران...
بعد نخست وزیر لبنان، سعد حریری، شاکی یه که چرا ایرانی ها همه جا هستند. چرا در امور لبنان دخالت می کنند. 
نوش جان کسانی که پول کشور رو سال ها غارت کردند و ریختند در عراق و لبنان و سوریه و ...  و البته در جیب های خودشان. 
حالا از این حرف ها بشنوند و کیف ک

ادامه مطلب  

فقط میشه گفت "هعی"  

 
همیشه فکر ميکردم طعم رسیدن به آرزوها باید خیلی شیرین باشه... حالا من به يکی از آرزوهای زندگیم رسیدم... فکر ميکردم وقتی بهش برسم خوشحال ترین آدم روی کره زمینم... ولی حالا خوشحال نیستم... بعد از تجربه این حس تلخ به چی میشه امیدوار بود؟

ادامه مطلب  

اندوه ِ سیلویا  

آنقدر ها هم کار سختی نبود..
فقط کافی بود چشم هایم را ببندم و راه بيفتم. وقتی خسته باشی از خودت.. از زندگی.. از آدم ها اصلا کار سختی نیست که بي هیچ ترسی راه بيفتی و به گوشه ای ناشناخته  از این جهان پناه ببری.
بي هیچ تردیدی خيابان هایی که باید را پیدا کنی.. از پله هایی که تکه هایی از خودت را يا وقت بالا رفتن يا پایین آمدن روی تن ِ خسته شان جا گذاشته ای بالا بروی، پشت دری که حالا لابد بسته است( و دیگر هرگز به رویت باز نخواهد شد  و سلامی نخواهی شنید) بایست

ادامه مطلب  

من و آرمان هام...  

این گهواره و آرمان های من بي صبرانه منتظر دخترم هستن...
هر روز وقتی از خواب بيدار میشه،بهش سلام ميکنم و باهاش از آرمان هام میگم.شاید هیچ کسی رو تا حالا نداشتم اینقد بتونم دقیق از خودم بگم و از آرزوهایی که دارم.حالا من دارم تکثیر میشم و می تونم چند نفری به استقبال آرمان هام برم...

ادامه مطلب  

الان  

دراز کشیده بودم روی تختی که وقتی  دایی حسام نیست مال منه ، از بيرون مياد لباس عوض ميکنه میشینه رو تخت تکیه میده بهم ، گوشیمو میگیره دستش ، با دوتا خطم زنگ میزنه رو گوشی خودش و میره !! شماره اون يکی خطمو هیچکس نداشت!! نمیخواستمم کسی داشته باشه:/// 
نمیدونم چرا اینطوری کرد!!! 
اَه . حالا جرئت داري برو بگو برا چیته اون يکی شمارم!!! 

ادامه مطلب  

قهر  

ب طرف گفتم مهربونی حالا واقعام مهربون بود !
نمیدونم چی شد ب شوخی يا اینکه خواستم خودمو لوس کنم بهش گفتم نامهربون يا همچین چیزی اونم تو تکست ! 
جواب داد شما بهم گفته بودین مهربون حالا نامهربون شدم باشه خوشحال شدم از آشناییتون ، موفق باشین =))
میخواین برید ، برید ولی خدایی این بهونه ها رو نيارید خدایی خیلی زشت و خنده دار این حرفا و رفتارا =))

ادامه مطلب  

بیرون زیبا  

آنچه که در ظاهر پیداست ،تنها پوششی است برای حفظ و نگهذاری جواهی که درون اوست .اگر انسان به این فهم برسد که وجود و ذاتش گرانبهاست ،بي شک در نگهداري پوشش و گنجینه ی این گنج هم ميکوشد و خزانه را الوده نمیسازد زیرا مخزن نور است و خدا و عشق.اما اگر فردی بيانش از خودش در سطح يک حیوان باشد و غریزه ،ابایی ندارد که جسمش که نگهدارنده ان معنا هم هست ،رفتاری غریزی و فاقد تعقل نماید.رنگ پوست وشکل ظاهر بيانگر فهم و دانش فرد از خویشتن نیست اما انکس که درونش را

ادامه مطلب  

128  

مریض شدم
حالا نمیدونم دقیقا چه مرگمه ولی تموم استخونام درد ميکنهحالت تهوعم دارمسرمم سنگینه 
اینام که نمیذارن درست حسابي بخوابم
ساعت نزديکای هفت بود با سر و صداشون بلند شدم
هر صبح انگار جلسه دارن انقد بلند بلندم حرف میزنن
حالا بعدش بيدار شدم صبحانه نتونستم بخورم دل و روده ام بهم میپیچید...
يکم شلیل داشتیم تو خونه کمپوت درست کردم باهاش
الانم باید برم املت درست کنم مامانم فرستادم بره يکمی برام خرید کنه
خودم حال ندارم پاهام درد ميکنه
 
بعدا نو

ادامه مطلب  

روشنی کوچکیهامان در روبروی خدا  

وقتی انقدر حقیریم که در تعجبيم چطور خدا ما را تحویل می گیرد؟! و با این وجود حقارتمون، باز هم، می بينیم! بدون اینکه خدا برای ما آزاری از این همه بزرگ بودنش در مقابل کوچکی ما قرار داده باشد، و بدون اینکه احساس خواری و آزاری در حالِ دیدنمان با وجود کوچک بودنمان داشته باشیم! (پس می پرسیم، این واقعيات کوچکی ما در مقابل بزرگی مقدار و تعداد آفریده ها چگونه تنظیم و برقرار شده، که پی به وجود آفریدگارش می بریم، اگر می خواهیم پی به خدا، در شأن شناخت بزرگی

ادامه مطلب  

هجران.....  

پشت پستوی سياه سایه های لا ابالی       زیر باران شب زده غرق تباهی               سیل اشکم مثل رودی تو سراشیب       پر رعد و برقم ودل شده خالی از گواهی    نخ نما جاده ی روبرو ی رفتن چو گلیم    تنهایی به زور اجبار حالا وسط جدایی      همه ناودانها شکسته زیر سنگینی یخ       قوزک پاهام ورم کرد دیده در پی رهایی     روزی دیدم رقیب و با دسته گل       ‌‌       انگاری یه تک تیر انداز قلبم و زدبه نشانی  حالا هر نیمه ماه شبها خیره ام به مهتاب    رابط گذشته ها مون قر

ادامه مطلب  

چند خط براي خودم  

هرچه در این راه نشانت دهندگر نستانی به از آنت دهند......
 
دنبال لذت های کم نباش خودم جان عزیز
شک نکن که من همیشه پشتتم..همیشه هوادارتم..واسه فکرایی که تو سرت داري از مانع های کوچيک عبور کن....نباید گیر کنی تو نشدن ها...
خودم جان بيا رد بشیم از آدم های اشتباهی...
خودشونو..خاطرشونو بریزیم دور و دوباره پنجره رو وا کنیم....تا این اتاق ذهن نفس بکشه
به هدفات فکر کن....و انرژی بگیر
عاشقتم خودم جان:)
 
 

ادامه مطلب  

روز هجدهم ، روز اخر  

اخ که راه افتادیم بریم روستاشون اخ که پسرا نميان اخ که راحت شدم 
اخ که از اونور میریم خونمون بالاخره
اخ لنگ دراز ی نفس عمیق بکش به اینکه از ع و م حتی خدافظی نکردی 
فکر نکن اینکه م بهت پيام داده خداحافظی بلد نیستی 
اینکه خجالت ميکشی بلاکش کنی
اینکه رابطه خانوادگیتون سفت و سخته نمیشه دیگه نبينیشون
به اینکه اگر عروسی زهرا عید بود و وقت داشتیم واسه رفتن من
به چه بهونه ای نرم 
اصلا به اینا فکر نکن
اینکه ع اینقدر گستاخ شد روزای اخر اینکه جنبه کافی ن

ادامه مطلب  

گاه نوشت: ۵  

امسال خوش به حال گوسفندها بود _ تا شعاع ۲٠٠ کیلومتری خونه ما ندیدم کسی قربونی داشته باشه _ قدیم يکی در میون خونه ها قربونی داشتن اما حالا ... ._ بسوزه پدر گرونی و باعث و بانی این مشکلات.
حالا جای پرسیدن این سوال ها هست:
- عید قربان خود را چگونه گذراندید؟!
- علم بهتر است يا آقازادگی؟!

ادامه مطلب  

الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً  

در حالی که میخوام بدونم ته ظرفیتم کجاست و دقیقا الان و توو این نقطه از زندگیم یه آدم واقع گرام که سعی دارم خوش بين باشم، در جواب به پیشنهاد دوستم رفتیم سراغ حضرت حافظ. برای دوستم اومده مژده بده که دوران سختی و فراق به پايان رسید! و تفال من؟ میفرماید که زندگی سخته. داري آزمایش میشی. صبور باش. در این راه مشکلات بسياریست که باید از آنها عبور کنی! راستش تا حالا هیچکس انقدر واقع بينانه راهنماییم نکرده بود :|
 

ادامه مطلب  

روزانه نوشت  

ما پریروز اومدیم شمال
از اونجایی که من چندسالیه اعمال روز عرفه رو انجام میدم گیر دادم به مامانم اینا که يا بعد از نماز صبح حرکت کنیم تا قبل از نماز ظهر برسیم
يا بعد از نماز ظهر حرکت کنیم که من بتونم روزه بگیرم
بعد گیر دادم که بعد از نماز صبح حرکت کنیم که زودتر برسیم من دعای عرفه و نمازشو بخونم
حالا هی مامانم داره بهم ثابت ميکنه که اگر تو قبل از ظهر حرکت کنی روزت باطل میشه مگر اینکه ماه رمضون باشه و قصد ده روز کنی
مگه من قبول ميکردم؟میگفتم نع تو

ادامه مطلب  

203  

دموکریتوس يک بار گفت:ترجیح میدهد برهانی تازه از طبيعت کشف کند تا پادشاه ایران بشود!
کتاب"دنيای سوفی"
این جمله رو بخونید و ببينید که اون زمان ایران چه اُبُهتی داشته...همه آرزوشون این بود که جزیی از ایران باشن. از حرف دموکریت،پیداست حال و روز اون زمان...حالا کسایی مث خودِ دموکریت واقعا استثنا بودن که علاقشونو به همه چی،حتی قدرت و آرامش(که ایران اون زمان داشت) ترچیح میدادن!
ولی حالا چی!؟همه میگیم کاش یطوری میتونستیم از این خراب شده فرار کنیم!!!
--ول

ادامه مطلب  

رباعی رضوی:خواندیم تو را شاه خراسان، اما...  

 _______________________________________________________________________________
 خواندیم تو را شاه خراسان، اما...!
 
اسطوره نه، اسوه ای، تو عبداللهی
گوینده ی «لا اله الا اللّهی»
خواندیم تو را شاه خراسان، اما
شأن تو کجا و تاج و تخت شاهی؟!
2
جز بندگی خدا نمی خواهد او
جز «معرفت» از شما نمی خواهد او
او آمده تا تو را کرامت بخشد
عزت بطلب، گدا نمی خواهد او
3
فهم تو بلند و عقل ما کوتاه است
از منزلت شما خدا آگاه است
باید که تو را شاه خراسان خواندن
در دیده ی ما «بزرگ» وقتی شاه است!
4
آنان که قيا

ادامه مطلب  

آدم حقیر  

ی هم کلاسی سابق دارم خیلی ادم حقیری هست پر از عقده های درون , هی يادم میره متاسفانه
امروز ی کاری بود (تماس گرفتن برا ی موقعیت کاری) داشتم حرف میزدم باهاش گفت اگر میخوای بده که باهاش تماس بگیرم, بعد که بهش گفتم, گفت عصر
عصری گفتم چی شد؟؟ گفت فردا يادم بيار
گفتم لازم نیست دیگه, همون اول مثل ادم بگو انجام نمیدم کس های دیگه ای بودن که بهشون بگم
گفت بهشون بگو
گفتم حتما بهشون میگم چون خودت پیشنهاد دادی اول به تو گفتم
حالا میخواد با این کارش چیو ثابت کنه

ادامه مطلب  

غم دست و پایت را میبندد  

مشکلی داري، اصلا با کسی بحثت شده حالا شروع می کنی به خودخوری و احساس ناآرامی، می گویی کاش این را میگفتم، اصلا واگذارش ميکنم به خدا بعد میگویی نه او نباید این حرف را میزد فکر ميکند کیست که با من اینگونه سخن میگوید اصلا اشتباه من بود که جوابش را ندادم... و این ادامه ميابد دقیقه ها، ساعت ها و شاید روزها يا سال ها.. 
با غصه خوردن و خودخوری چیزی پیش نمیرود اصلا شاید هم شرایط سخت تر بشود زیرا غم که داري روز همان رو است ساعت ها مثل هر روز جلو میرود گاهی

ادامه مطلب  

 

سلام...خوبم...امشب یكم دلگیره...عصری رفتم كلاس گیتار،با درخشی كلی خندیدیم.حالا عالیباف نشسته بود درمورد رپ توضیح میداد ینی مردم من

ادامه مطلب  

 

همه جای مجازی ‌تاکید ميکنم همه جااااا ها 
همه يا مدلن يا شاخن يا دافن يا گل ميکشن يا علف میزنن يا سيکس پک دارن يا مهندس فلانن يا .... حالا این همه اسکل که میبينین کسی نیست جز من همشون از دم منن

ادامه مطلب  

315  

يک بار کسی به من گفت که شبيه دخترهای توی قصه ام. آن وقت ها که گذشت را نمی دانم اما حالا اگر باز داستان مرا می شنید به قسمت های نرم و مهربان و غافلگیرانه ی این قصه می چسبيد و حتی با صدا زدن های پياپی ِ مادرش نمی رفت شام بخورد... :)

ادامه مطلب  

تا نفس دارم مینویسم  

منو نمیشناسی بس که بي احساسی
تو رفتی من مردم همینو میخواستی
دیگه کم آوردم تنها و افسرده ام تو اشتباه کردی من چوبشو خوردم
بي احساس همه دار و ندارمو پای تو دادم
بي احساس خاطره هامون مونده به يادم
بي احساس حالا تنها شدیم منو این دله سادم بي احساس
بي احساس همه دار و ندارمو پای تو دادم
بي احساس خاطره هامون مونده به يادم
بي احساس حالا تنها شدیم منو این دله سادم بي احساس
 
حرفات يادت رفت سرد شد رفتارت بگو که بعد من کی شد هوادارت
داغونه داغونم بي

ادامه مطلب  

منت کشی  

منت کشی هم بلد نیستی!!!
البته خودتم از اون اول گفته بودی بلد نیستی،يادته؟!
گفتم ياد بگیر،لازم میشه...با این وجود خوب جلو اومدی...بعضی وقتا خودمو جای تو میذارم تا ببينم حاضرم خودمو و غرورمو پیش ینفر دیگ خرد کنم يا نه...اینجاست که پی میبرم چی ميکشی اون لحظه...بنابراین سعی ميکنم بهت فشار نيارم
اما هیچی عوض نشده،من هنوز يادم نرفته تو اون شرایط که مامان نبود و مسئولیتای من سنگین شده بود و حال آقا جون خوب نبود منو تنها گذاشتی...من همیشه برای تو وقت داشتم

ادامه مطلب  

 

طی يک حرکت اعتراضی عکسشو برداشت و همون عکس
اگه اشتباه نکنم اوا خانوم رو گذاشت دوباره:|
حالا من ی چیزی گفتم ک عکسای بيشتر بزار نمیخواس ب نشونه
اعتراض حذفش کنی:|
همین یه دونه هم غنیمته:)
یه ضرب المثل به لهجه خودمون هست
که الان خودم ب خودم گفتم:|
...
خودمونیم خیلی مغرور شديا!
چشاتو ببند جمله بعدمو بخون:|
که نبينیش:|
هر وقت در جواب چیزایی که اینجا مینویسم
عکس العمل نشون میده يا ب زبونی قبول ميکنه
همون حس خجالتی که تو وجودم جوونه زده 
تبدیل میشه به صدها

ادامه مطلب  

پست شماره ۷۹ - شاخ جدید بازار...نوار بهداشتی!!!  

چون تو خونه ما دختر زياده و همه مون هم پریود میشیم، نياز به نوار بهداشتی بالاست.
لطفا ایش نگید و روتونو برنگردونید. بچه که نیستید!!!
عادت ماهانه يک عمل طبيعی بدن خانوم هاست و چیزی نیست که از بابتش شرمنده بشیم يا خجالت بکشیم.
اصلا اشتباه کردن به ما ياددادن که از پریود شدنمون هم خجالت بکشیم.
از بحث دور نشم.
درهرصورت به علت حجم نياز بالامون هربار که میریم نوار بهداشتی بخریم در حجم زياد میگیریم و تلاش ميکنیم از فروشگاه های تخفیف دار بگیریم.
آخرین ب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1