اندوه ِ سیلویا  

چرا آدم هر چه سن و سالش بیشتر می شود فکرهایش هم بیشتر می شود؟ و چرا از فکر کردن لذت می برد؟ و چرا از فکر کردن خسته نمی شود؟! 
و آنقدر به چیزهای عجیب و غریب فکر می کند که ناگهان حس می کند دارد غرق می شود.. دستش را دراز می کند و دست خودش را می گیرد و از میان ِ این همه فکر بیرون می کشد.. 
 

ادامه مطلب  

هیچ عنوانی ندارد  

میدانی سنگ شدن چطور اتفاق می افتد؟
یا اصلا بگذار این طور برایت بگویم که میدانی که اندوه از کجا سر در می آورد ؟
میدانی دوست داشتن به چه کار آدم می آید؟
میدانی انتهای دنیا کجاست؟
میدانی آدم هایی که بی ربط ترین سوال ها را می پرسند غمگین ترین آدم های این کره ی خاکی اند؟

ادامه مطلب  

بی رحم ترین عشق  

ای عشق! مصیبت ز تو بسیار کشیدماز حرص زمان پنجه به دیوار کشیدم
 
از سرفه دگر سینه ی من نا نداردبس تا به سحر یکسره سیگار کشیدم
 
اندوه و غمم چاره به جز عشق ندارداین درد جدایی است که این بار کشیدم
 
اشعار مرا تلخ ترین شعر جهان کرداین درد که در حسرت دیدار کشیدم
 
بی رحم ترین عشق! نبودی و ندیدیاین بار چه با این تن تبدار کشیدم
 
شاعر : مهدی ملکی 

ادامه مطلب  

شاکر بودن...  

نویسنده‌ای مشهور، در اطاقش نشسته بود تک و تنها. دلش مالامال از اندوه قلم در دست گرفت و چنین نوشت:
"سال گذشته، تحت عمل قرار گرفتم و کیسۀ صفرایم را در آوردند. مدّتی دراز در اثر این عمل اسیر بستر بودم و فاقد حرکت. در همین سال به سنّ شصت رسیدم و شغل مورد علاقه‌م از دستم رفت.سی سال از عمرم را در این مؤسّسۀ انتشاراتی سپری کرده بودم. در همین سال درگذشت پدرم غم به جانم ریخت و دلم را از اندوه انباشت. در همین سال بود که پسرم تصادف کرد و در نتیجه از امتحان

ادامه مطلب  

Okکن  

* نورا *:
خدایا وضعِ دنیا را ​OK​ کن
دلِ ما ناok ها را ، ​OK​ کن
 
غم و اندوه،انصافاً زیاد است
بساطِ شادیِ ما را ​OK​ کن
 
دراین دوران که بابا ​نان​ ندارد
دل دارا و سارا را ​OK​ کن
 
در آن عالم ،بِرس اوّل به مجنون
برایش ، وصل لیلا را ​OK​ کن
 
برای تُرک شیرازیِّ حافظ
سمرقند و بخارا را ​OK​ کن
 
​پرایدم​ ، شصت جایش ، ضربه خورده
اقلّاً یک ​تویوتا​ را ​OK​ کن
 
ندیدم خیری از دیروز و امروز
برایم خیر فردا را ​OK​ کن
 
گنهکارم تمام چیزها هم گفتنی نیست
خ

ادامه مطلب  

شرنگ  

اشک می ریزم بر این تقدیر و می میرم ،اندوه تمام وجودم را گرفته  چه دردناک سکوتی که  درسراسر زندگیم نشسته من ادامه دادم ، آه کشیدم و ادامه دادم مثل آن روزهای دردناک بلوغ که همه هستی بغض می شد مثل تمام روزهای بی کسی مثل آن روز که هرچه  تلاش کردم نشد مثل روزهای عصبانیت پدر و شاید آن روز بغض آلود سرطان مادر مثل آن روزی که صبحش مادر  هرگز بیدار نشدو دنیایم تمام شد  من تمام شدم در تو نیز تمام شدم
از رفتنت از عاشقانه های دروغینت دلگیر نشدم از اینکه سا

ادامه مطلب  

صبر سنگ  

روز اول باخود گفتمدیگرش هرگز نخواهم دیدروز دوم باز میگفتملیک با اندوه و با تردیدروز سوم هم گذشت امابر سر پیمان خود بودمظلمت زندان مرا می کُُُُشتباز زندان بان خود بودمآن من دیوانه عاصیدر درونم های و هوی میکردمشت بر دیوارها میکوفتروزنی را جستجو میکردمی شنیدم نیمه شب در خوابهای های گریه هایش را در صدایم گوش میکردمدرد سیالٍ صدایش راشرمگین میخواندمش بر خویشاز چه بیهوده گریانی؟در میان گریه می نالید:دوستش دارم نمیدانی؟!روزها رفــــــــــتند

ادامه مطلب  

دلِ ما ناok ها را ، ​OK​ کن  

دلِ ما ناok ها را ، ​OK​ کن!
خدایا وضعِ دنیا را ​OK​ کندلِ ما ناok ها را ، ​OK​ کنغم و اندوه،انصافاً زیاد استبساطِ شادیِ ما را ​OK​ کندراین دوران که بابا ​نان​ ندارددل دارا و سارا را  ​OK​ کندر آن عالم ،بِرس اوّل به مجنونبرایش ، وصل لیلا را  ​OK​ کنبرای تُرک شیرازیِّ حافظسمرقند و بخارا را  ​OK​ کن​پرایدم​ ، شصت جایش ، ضربه خوردهاقلّاً یک ​تویوتا​ را ​OK​ کنندیدم خیری از دیروز و امروزبرایم خیر فردا را  ​OK​ کنتمام چیزها هم گفتنی نیستخودت ​

ادامه مطلب  

شادی وغم در تعالیم اسلام  

انسان موجودی است که رفتار خود را در زندگی بر اساس انگیزش و هیجان و عاطفه شکل می دهد، با انگیزه وانگیزش به عمل وادار می شود و عمل را جهت می دهد و تا رسیدن به هدف ایستادگی و مقاومت می کند. به دیگر سخن: آدمی با انگیزش و انگیزه قدرت پیدا می کند تا اعمال و رفتارش را جهت دهد و تا رسیدن به هدف با مقاومت و ایستادگی تلاش خود را ادامه می دهد و این انگیزه برخی اکتسابی و آموختنی اند و برخی غیر اکتسابی و نا آموختنی، کشش انسان به غذا و آب غیر اکتسابی و کشش انسان

ادامه مطلب  

یامهدی عجل علی ظهورک  

سلام بر...
عمروبن حمق از اصحاب پیامبر(ص) و از یاران شجاع و مخلص علی (ع) بود که سرانجام توسط دژخیمان معاویه دستگیر شده و در حصن موصل زندانی گردید، سرش را بریدند و نزد معاویه به هدیه بردند. او هنگام جوانی برای پیامبر(ص) آب برد، پیامبر(ص) آن را آشامید و سپس این دعا را در حق او کرد اللهم امتعه بشبابه:«خدایا او را از جوانی بهره مند کن.» این دعا آنچنان در حق او به استجابت رسید، که هشتاد سال از عمرش گذشت در عین حال موی سفید در سر و صورت او دیده نشد. او روزی ب

ادامه مطلب  

جام اگر بشکست  

 
 
زندگی در چشم من شبهای بی‌مهتاب را ماندشعر من نیلوفر پژمرده در مرداب را ماندابر بی بارانِ اندوهمخار خشك سینه‌ی كوهم
سالها رفته است كز هر آرزو خالی است آغوشم.نغمه‌پرداز جمال و عشق بودم آه!حالیا خاموش خاموشمیاد از خاطر فراموشم!
روز چون گل می‌شكوفد بر فراز كوهعصر پرپر می‌شود این شكوفه - در سكوت دشت -روزها اینگونه پرپر گشتلحظه‌های بی‌شكیب عمرچون پرستوهای بی‌آرام در پروازرهروان را چشم حسرت باز...
اینك اینجا شعر و ساز و باده آماده استمن - ك

ادامه مطلب  

یونسیه  

حضرت یونس علیه السلام مدت ها در میان قومش به ارشاد مردم پرداخت ولی در مدت سی و سه سال فقط دو نفر به او ایمان آوردند...
به گزارش خبرنگار معارف باشگاه خبرنگاران، حضرت یونس علیه السلام مدت ها در میان قومش به ارشاد مردم پرداخت ولی در مدت سی و سه سال فقط دو نفر به او ایمان آوردند او هم قوم خود را نفرین کرد و خداوند به او وعده داد که در فلان تاریخ عذاب خود را بر آنان خواهد فرستاد  یونس از شهر خارج شد اما یکی از دوستانش در شهر ماند و مردم را از عذاب خدا ت

ادامه مطلب  

اندوه ِ سیلویا  

آنقدر ها هم کار سختی نبود..
فقط کافی بود چشم هایم را ببندم و راه بیفتم. وقتی خسته باشی از خودت.. از زندگی.. از آدم ها اصلا کار سختی نیست که بی هیچ ترسی راه بیفتی و به گوشه ای ناشناخته  از این جهان پناه ببری.
بی هیچ تردیدی خیابان هایی که باید را پیدا کنی.. از پله هایی که تکه هایی از خودت را یا وقت بالا رفتن یا پایین آمدن روی تن ِ خسته شان جا گذاشته ای بالا بروی، پشت دری که حالا لابد بسته است( و دیگر هرگز به رویت باز نخواهد شد  و سلامی نخواهی شنید) بایست

ادامه مطلب  

شهادت امام محمد باقر (ع)  

 میثم مومنی نژادامام محمد باقر علیه السلام واحد -(زمین گریه کرد و سما گریه کرد)  ۵۲   امام محمد باقر علیه السلامواحدزمین گریه کرد و سما گریه کردمنا گریه کرد ، کربلا  گریه کرد مدینه به سینه زد و نوحه خواند غریبانه  خیر النسا   گریه کردامان ای امان    آه و واویلتامدینه صفای حرم کشته شدبه سر زن که لوح و قلم کشته شددوباره  دل عرش آتش گرفتامامی ز زهر ستم کشته شدامان ای امان    آه و واویلتاچو شمع سحر قطره قطره چکیدشبیه پدر شد ، اسارت  کشیدگهی بین

ادامه مطلب  

روبرداری از خویشیت خویش  

ای عزیزتر از جان میدانی، روزها از پی هم سپری شدند و من زلال وارانه در پی خویش روانه!میدانی چه دردها این "دل" متحمل شد و از پس چه روزگارانی زنده سر بر آورد؟میدانی چه رنج ها کشیدم تا دلم را هویدا کنم؟افسوس که دیر فهمیدم دل ،هویدانی کردنی نیست ،فهمیدنی ست.افسوس که رنجهای بیشمار و وا پس زدم تا دلم زنده بماند و نمیرد و تاب بیاورد زندگی هولناکی که فهمش نکرده بودند و تنها تفاله ی جویده شدگی بی آزار و اندیشه آن را برای من سخت کردند تا من، برهم از فهم هس

ادامه مطلب  

صحبت از قتل عام باید کرد  

 
 تا کلاغی میان منظره است،
سیم بی ارتباط مسخره است
 
در امتداد قرن ها اندوه ای مثل من در حیرت و گیجی!
جان داده در یک مرگ تدریجی! خرداد را با خون به یاد آور
ما بی  سپر بودیم و گرز آورد! برداشت از خالی تفنگش را
شاید بشوید نام و ننگش را مقداد را با خون به یاد آور
 

 
سهراب را در حال جان دادن افراسیاب از مستی کاووس
کاووس... تا آن مست "پرناموس"! تا خرخره پر کرد و نوشیدند!
جان را جویدند و جوان دادیم دستی که سر از دست ها می کند
و یادگاری روی ما می کند خون را

ادامه مطلب  

این شعر،شعار نیست زخمی ست  

 
زن زن بزن از "زدن" به این زن!
 
از سرنگونی گفتم از گونی! فریاد سرگردان نخواهد شد
این دست خونی نان نخواهد شد؟! بذر امیدی تازه می پاشم
من از گلوی "دیگران" با خشم افتاده ام بیرون که برخیزم
دلمردگان را تا بر انگیزم  باید خودم از مشت پر باشم
 

 
برخیز ای خشم فروخورده! خرداد رنج بی شمارانم
دی ماه اندوه فراوانم این " ناگهان" را غرق هشتگ کن
این دست خونیّ عفونی را آوازهای خاوران را نیز
این گورهای بی نشان را نیز در داستان تازه ات تگ کن
 

 
از ناگهان بعد

ادامه مطلب  

ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها و روز دخترمبارکباد  

حضرت فاطمه معصومه (ع) در اوّلین روز ماه ذى القعده سال 173 هـ ق، 25 سال بعد از تولد حضرت امام رضا (ع) در شهر مدینه منوّره چشم به جهان گشود.

از میان فرزندان بزرگوار حضرت امام موسى بن جعفر(ع)، دو فرزند ایشان یعنى حضرت امام على بن موسى الرضا (ع) و حضرت فاطمه کبری (ع) ملقّب به معصومه، از ویژگی های خاص برخوردار بوده اند تا  ادامه دهنده خطّ امامت بعد از پدر باشند.
آن حضرت به همراه امام رضا (ع) هر دو در دامان پاک یک مادر بزرگوار به نام حضرت نجمه خاتون (س) که از م

ادامه مطلب  

تاریخ انتقادی رسانه های اجتماعی  

تاریخ انتقادی رسانه‌های اجتماعی چیست؟
 
کتاب «فرهنگ اتصال: تاریخ انتقادی رسانه‌های اجتماعی» نوشته یوزه‌فن دایک با ترجمه حسین حسنی منتشر شد.
 


 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)کتاب «فرهنگ اتصال: تاریخ انتقادی رسانه‌های اجتماعی» نوشته یوزه‌فن دایک با ترجمه حسین حسنی از سوی انتشارات سوره مهر روانه بازار نشر شده است.نویسنده کتاب در مقدمه‌ای که بر آن نوشته می‌گوید که برای پژوهشگران علوم انسانی نگارش کتاب تا حدودی فعالیتی مبتنی بر

ادامه مطلب  

و زیر ماه ِ کولی همه چیزی به تماشا نشسته است دختری را که نمی‌تواندشان دید.  

دلم از زندگی چیزهای تازه‌تری میخواهد. 
به یاد اون روز صبحی افتادم که قرار بود برم اتاق عمل، دوست داشتم هر چه زودتر کار تموم شه و دوست داشتم یک اتفاقی بیفته و کار پیچ بخوره و بگن ماه دیگه بیا. شبش سعی کرده بودم بخوابم. قبل از خواب یک نامه، وصیتنامه طوری نوشتم. خیلی کوتاه، در این حد که بگم منم ریق رحمت رو سر کشیدم. انگار مردنم خودش کفایت نمیکرد. ولی بیشتر فکر میکنم از این بابت بود که شنیده بودم نوشتنش، مرگ رو دور میکنه، منم میخواستم دورش کنم. دوره

ادامه مطلب  

علائم افسردگى در كودكان؛ ١٣ نشانه اى كه نبايد ساده از كنار آنها عبور كنيد  

 
یک روان‌درمانگر گفت: برخی والدین از حواس پرتی کودک خود گله دارند غافل از اینکه در این شرایط فرزندشان مشکوک به افسردگی است.
آزاده حق شناس  روان‌درمانگر کودک و نوجوان  در خصوص علائم و نشانه‌های افسردگی در کودکان اظهار کرد:  کودکانی که دچار افسردگی شده‌اند می‌توان با چند روش تشخیص داد، این کودک تمرکز کافی در کارهای خود ندارد، بسیاری افراد از تمرکز نداشتن و حواس پرتی کودکان خود گله دارند و به حالت غم و اندوه آن‌ها اشاره‌ای نمی‌کنند، کود

ادامه مطلب  

سبکبالان  

 
 
تَخَفَّفوا تَلحَقوا...
تَخَفَّفوا تَلحَقوا... سبکبار شوید تا برسید
 

 
 
مهر است و محبت است و باقی همه هیچ 
  

 
 

 

 
 
 
 

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها


به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها


مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم

جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها


به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها




ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1