اما در اندوه تمیز آنچه میخواهیم از آنچه نمیخواهیم دشوار تر است...  

اما به تجربه فهمیده ام اندوه بسیار واقعی تر از شادمانی است اگر واقعیتی وجود داشته باشد.... در اندوه تمام آنچه در شادمانی نیست جمع شده است... ثبات،  تداوم، پیوستگی با وجود افت خیز...در تجربه ی اندوه انسان وجهی از زندگی را می آموزد که در شادمانی نه و هرچند این جمله بدیهی ترین جمله ی ممکن است اما بداهت اش مانع از بیان اش نمیشود... ما در اندوه فرو میرویم فرو میرویم فرو میرویم و ابعادی از وجود مان را میشناسیم که تا پیش از این نمیشناختیم و ابعادی از دنیا

ادامه مطلب  

***درونم***  

خاطره ای در درونم است
چون سنگی سپید درون چاهی
سر ستیز با آن ندارم ، توانش را نیز
برایم شادی است و اندوه
در چشمانم خیره شود اگر کسی
آن را خواهد دید
غمگین تر از آنی خواهد شد
که داستانی اندوه زا شنیده است
می دانم خدایان ، انسان را
بدل به شیئی می کنند ، بی آن که روح را از او بر گیرند
تو نیز بدل به سنگی شده ای در درون من
تا اندوه را جاودانه سازی .....
 

ادامه مطلب  

شادم که نگه داشته ام از تو نشانه..  

.
.
اندوه جهان چیست ؟ تویی داغِ یگانه
دلسوختگان را چه به اندوه زمانه ؟ ‌
 
بر شانه بیفشان و مزن شانه به مویت
بگذار حسادت بکند شانه به شانه ! ‌
 
زخم تبرت مانده ولی جای شکایت
شادم که نگه داشته‌ام از تو نشانه ... ‌
 
از عشق چرا چشم بپوشم که ندارد
این تازه مسلمان شده با کفر میانه ‌
 
بهتر که سرودی نسراییم و نخوانیم
سخت است غم عشق در آید به ترانه ..
 
علی خسته-نوشت

ادامه مطلب  

فروغ فرخزاد  

روزی.. روزگاری
شاعره ی زیبایی شاید با فنجانی چای کنار شیشه ی پنجره نشسته بود.. 
غمگین بود و به پروانه های سپیدی که از آسمان نرم و رقصان سقوط می کردند نگاه می کرد 
و ساکت بود..
ناگهان شعری در قلبش جوانه زد و نوشت : 
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه ی اندوه می کارد.. 
 
فروغِ زیبا حالا دیگر زمستان ها پشت شیشه برف نمی بارد اما تمام شاعرها و شاعره ها اندوه را در قلبشان حس می کنند و چه پشت شیشه برف ببارد و چه نبارد به یاد

ادامه مطلب  

حال من(ایهام)  

متن آهنگ حال من:
گفته بودم میروی دیدی عزیزم آخرش سهم ما از عشق هم شد قسمت زجر آورشزندگی با خاطراتت اتفاقی ساده نیست رفتنت یعنی مصیبت زجر یعنی باورشحال من بعد از تو مثل دانش آموزیست که خسته از تکلیف شب خوابیده روی دفترشمرگ انسان گاهی اوقات از نبود نبض نیستمرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش یک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذابوای از آن روزی که عاشق رد شود آب از سرشجای من این روز ها میزی است کنج کافه ها یک طرف اندوه و من یاد تو سمت دیگرش یک وجب دوری برا

ادامه مطلب  

تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده ...  

نه تو می مانی،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب نگران لب یک رود قسمو به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشتغصه هم خواهد رفتآنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماندلحظه ها عریانندبه تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگزتو به آیینه، نه! آیینه به تو خیره شده ستتو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندیدو اگر بغض کنیآه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کردگنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!ظرف این لحظه ولیکن خالی ستساحت سینه

ادامه مطلب  

خوب شد...  

شب غریبیست.فین فین دماغم را بالا میکشم...بالا میکشم و یاد خنده هایت می افتم ک بی صدا بود.یاد صدایت ک دیگر توی گوشهایم نیست.یاد سفرم ب روستایی غریب ک انگار گوشه ای از قلبم بود.گوشه ای از قلبم ک خالی و تاریک و آوار شده بود.هربار ک توی کوچه پس کوچه های آوار روستا راه میرفتم خودم را میدیدم ک تنها چند قدم از من جلوتر بود.پریشان بود.نه اندوه!اندوه از قلبش بالا رفته بود رسیده بود ب چشمهایش.اندوه را مثل دود سپند روی میله ای اهنی داغ کرده بود و توی کوچه های

ادامه مطلب  

 

دیشب غزلم بوی تو می داد...ولی حیفدلم یادِ تو افتاد...ولی حیفدور از تو قلم زهره ی گفتار نداردروز در اندیشه ی فریاد...ولی حیفمی خواست کمی عشق بنوشد دلِ عاشقشود از رنج و غم آزاد...ولی حیفاندوه تو را دارم و دائم نگرانمگفتم همه را می برم از یاد...ولی حیفدلخوش به همان وعده ی اسفندِ تو بودمحالا که رسیده است به مرداد...ولی حیف"گیتار و غزل"  "عشق و جنون" عهد ببستند...یک عمر شوم شاعرِ دلشاد...ولی حیف

ادامه مطلب  

چشمان تو چون ماه به شب نور عطا كرد (یاسررشیدپور)  

چشمان تو چون ماه به شب نور عطا كرد
این ماه حسادت به من و روی شما كرد
 
من بی خبر از روى تو و خیره به ماهم
جُز ماه نداند که دلم بی تو چها كرد
 
گرماى دل و زندگى و روشنِ جان شدشوری که نگاهِ تو در این خانه به پا كرد
 
آماده كنم شمع و شرابی که هم اینکحس تو مرا تازه پُر از مهر و صفا كرد
 
از هُرمِ نفسهاى تو این رابطه گرم استباید که سر و جان به رهت نیز فدا كرد
 
حالا که تو هستی به کنارم گِلِه ای نیستعشق تو مرا از غم و اندوه رها كرد
 
#یاسررشیدپور

ادامه مطلب  

ديدگان تو در قاب اندوه  

دیدگان تو در قاب اندوه
سرد و خاموش
خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را
با زبان نگه گفته بودند
از من و هرچه در من نهان بود
می رمیدی
می رهیدی
یادم آمد كه روزی در این راه
ناشكیبا مرا در پی خویش
میكشیدی
میكشیدی
آخرین بار
آخرین لحظه تلخ دیدار
سر به سر پوچ دیدم جهان را
باد نالید و من گوش كردم
خش خش برگهای خزان را
باز خواندی
باز راندی
باز بر تخت عاجم نشاندی
باز در كام موجم كشاندی
گر چه در پرنیان غمی شوم
سالها در دلم زیستی تو
آه هرگز ندانستم از عشق
چیستی

ادامه مطلب  

337  

یعنی مسخره تر از این نمیشه!! این چه وضعیه؟!
دو ساعته دارم می گردم دنبال نوشته ای، شعری ،چیزی که بخونم و حالِ خوب بهم بده
ولی دریغ و صد دریغ!!
راستش رو بخواین دنبال نوشته های عاشقانه بودم از بس که همه چی از درد و غم نوشته شده خسته شدم.
کی این همه به سمت غم و اندوه رفتیم؟!

ادامه مطلب  

*** ماه من ***  

ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست، گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان، نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید، زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
 تو مرا داری و من، هر شب و روز
 آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من !
دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن، کارآن هایی نی

ادامه مطلب  

سلام  

گفته بودم میروی دیدی عزیزم آخرشسهم ما از عشق هم شد قسمت زجر آورشزندگی با خاطراتت اتفاقی ساده نیسترفتنت یعنی مصیبت زجر یعنی باورشحال من بعد از تو مثل دانش آموزیست کهخسته از تکلیف شب خوابیده روی دفترش مرگ انسان گاهی اوقات از نبود نبض نیستمرگ یعنی حال من با دیدن انگشترشیک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذابوای از آن روزی که عاشق رد شود آب از سرشجای من این روز ها میزی است کنج کافه هایک طرف اندوه و من یاد تو سمت دیگرشیک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذابو

ادامه مطلب  

اندوه عیسی - ولفگانگ بورشرت  

مترجم: سیامک گلشیری

 تاریخ مطالعه : 21 آذر


تعداد صفحات : 5

 مجموعه داستان : اندوه عیسی


زمان مطالعه: 7 دقیقه

 پیشنهاد مطالعه به دیگران ( 0 تا 10) : 7


خلاصه داستان : خلاصه داستان "اندوه عیسی".
نظر شخصی : داستان زیبایی بود و خوب پرداخته شده بود. من از توصیفات و اصطلاحات آن خوشم آمد. مثلا عبارت " سراسر مرگ" در تشابه با سراسر زندگی. تصور اینکه مرگ هم مثل زندگی یک بازه زمانی داشته باشد و بشود در موردش گفت : « مرده ها مجبورن "سراسر مرگشون" با این پاهای خ

ادامه مطلب  

میخواهم این بار شعر نقاشیت کنم...‌  

من در تو‌تعریف می شومهمچون زمزمه ای پشت نوای نی لبک چوپان ...
مثل شب که پیراهن سیاهاندوه را بر‌تن می کند
من و‌ تو دوخته به تقدیر همیم...همچون ماه و‌ خورشیددر آسمان در تقدیر هم دور از هم...
ثانیه ها می رقصانند مراو تو ؛ روی سر دنیایمخراب میشوی..‌.
آخرین قرارهای نیامده امآخرین پناهگاه نداشته امتویی...
///
وقت رفتن تورا در میان باد رهایت کرده بودم
هر چه گشتم دیگر نشانی از تو نبود !!!

ادامه مطلب  

آغاز فصل سرد  

پشت شیشه برف می باردپشت شیشه برف می بارددر سکوت سینه ام دستیدانه اندوه می کاردمو سپید آخر شدی ای برفتا سرانجامم چنین دیدیدر دلم بارید ... ای افسوسبر سر گورم نباریدیچون نهالی سست می لرزدروحم از سرمای تنهائیمی خزد در ظلمت قلبموحشت دنیای تنهائی
پ.ن 1:کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودمبرگهای آرزوهایم یکایک زرد میشدآفتاب دیدگانم سرد میشدآسمان سینه ام پر درد می شدناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزداشکها

ادامه مطلب  

تو...  

اندوه که از حد بگذردجایش را می‌دهد به یک بی‌‌اعتنایی مزمن !دیگر مهم نیست.. بودن یا نبودن ؛دوست داشتن یا نـداشتن ...آنچه اهمیت دارد کشداری رخوتناک از حسی است...که دیگر تـو را به واکنش نمی‌کشاند!در آن لحظه فقط در سکوت غـرق می شوی و نگاه می‌کنی و نگاه و نـگــــــــــاه...

ادامه مطلب  

بگذار تا بگویمت  

راستش میخواستم سر و ته این پست و با یه بیت شعر هم ییارم اما گفتم رویداد ها رو بنویسم خخخ 
اووومممم یه بولیز واسه لیانا بافتم عکسشو میزارم پست بعد نظر بدهید اگر گذر کردید خخخ 
سرماخورگی یکمی خودشو مهمون من کرده :-(
امروز اخرین نایلون حاوی زباله های خونه تکونی و ریختم دور !! فک کنم یه ۵ ،۶ تا شد :-\
از بیرون صدای استارت زدن میاد یعنی چهار و نیم صبح کی کجا میره وااااقعا!!! 
خب رفع زحمت میکنممممم با اجازه :))))
 
+بگذار سر به سینه ی من
تا بگویمت
اندوه چیس

ادامه مطلب  

اندوه شديد آدم(ع) و دلدارى خداوند  

قابیل جنایتكار پس از دفن جسد برادرش، نزد پدر آمد. آدم(علیه السلام) پرسید: هابیل كجاست؟ قابیل گفت: من چه مى‏دانم، مگر من نگهبان او بودم كه سراغش را از من مى‏گیرى؟! آدم(ع) كه از فراق هابیل، سخت ناراحت بود، برخاست و سر به بیابان‏ها نهاد تا او را پیدا كند. همچنان سرگردان مى‏گشت اما چیزى نیافت. تا این كه دریافت كه او به دست قابیل كشته شده است، با ناراحتى گفت: لعنت بر آن زمینى كه خون هابیل را پذیرفت. از آن پس آدم(ع) از فراق نور دیده و بهترین پسرش، شب

ادامه مطلب  

عزاداری و آداب آن (ماه محرم)  

آداب ماه محرم
1- سزاوار است كه حال دوستان آل محمد صل الله علیه و آله در دهه اول محرم تغییر نموده و در دل و سیماى خود، آثار اندوه و درد این مصیبتهاى بزرگ را آشكار نمایند.
2-  خوب است كه روز تاسوعا و عاشورا، دیدار با برادران دینى را ترك كرده و آن روز را روز گریه و اندوه خود قرار دهند.
3-  مستحب است كه در دهه اول محرم ، هر روز امام حسین علیه السلام را با زیارت عاشورا زیارت نمایند.
4- سزاوار است كه اگر مى توانند مراسم عزادارى آن حضرت را در منزل خود با نیت

ادامه مطلب  

پوکه گلوله و سیگار  

حس غریبی هنگام خواندن این متن به ما دست میدهد، حسی غریب و آشنا اما مجهول، شاید همبستر غم بودن حالمان را اینقدر شکننده کرده ولی ...بگذار پوکه گلوله ها قضاوت کند . . .
سربازانی که از جنگ برنمی‌گردند نمرده‌اند!شبیه مردانی که بعد از دیدن تودیگر کسی آن‌ها را ندید
از جنگ پوکه‌ی گلوله هایی  می‌ماندکه نیمی از آن‌ها رفته استاز زیبایی تو هزار ته‌ مانده سیگار
نگاه کنآن مرد که سیگار بدست می‌آیدقطار کوچکی‌ست که اندوه یک رفتن را آورده استتا قطاری که ر

ادامه مطلب  

آسمان آبی  

آسمان آبی
 
 
زنهایی با چادرهای سیاه، سفید، و بعضی هم با چادرهای رنگ به رنگ گلدار، گُله شده بودند پشت پنجره فولاد. دست به دعا و زمزمه کنان به نیایش و خواهش.
زهرا هم در میانشان بود. زهرا اما در سکوت و قطره اشکی که از گوشه چشمش بیرون زده و بر گونه اش مانده بود. زهرا حرف نمی توانست. دلش را به خدا داده بود و با زبان دل حرف می زد. به خدا درددل می کرد. از رنجی که بر او آمده بود. از دردی که به جان داشت. از اندوه بی زبانی.

ادامه مطلب  

خوابم...  

به خوابم آمدی، پُر کردی از اندوه ، خوابم رابه دست ابرهای تیره دادی، آفتابم راو حالا مثل نیلوفر ، به دنبال ردِ پایتبه هر سو می‌کشانم، شاخه‌های پیچ و تابم رایقین دارم که چشمانت، ز هُرم واژه‌ها می‌سوختاگر روزی برایت، می‌نوشتم التهابم را  !وگرنه با همین نامه ، برایت می‌فرستادمدو برگ از دفترِ اندوهِ بیرون از حسابم راو یا بی‌پرده و روشن، برایت شرح می‌دادمفقط یک خط ز سرفصل کتاب اضطرابم راکه تا دیگر دلِ بی‌اعتقادت، باورش می‌شدکه من هم چون ت

ادامه مطلب  

مرا بشناس....  

 
........... مرا بشناس .......
گذشت نیمی از این عمرم به شبها
چه دوران   خوشی مانده  به دلها
من  و  یاد ِ  تو  و  آن  نور  مهتاب
هنوزم  میزند   سو سو  به  یادها
سکوت ِ   شب   مرا  یاد   تو   آورد
از   این   سینه   زداید   بار ِ   غمها
مرا   بشناس   ای   آواره ی   شب
نشستم    گوشه ای   تنهای   تنها
چه  میخواهی   از  این  حالِ خرابم
تو  هم   بگذار   و   بگذر بعضی وقتها
پشیمان   میشوی   حالا   که  رفتی
نشسته   بر   دلت   اندوه  و   دردها
تمامِ    حرفها    در   سینه ا

ادامه مطلب  

یک خیال آرام و پرشکوه  

ایستاده‌ام وسط صحنه یک سالن تئاتر بزرگ و مجلل که خالی از هرگونه تماشاچی‌ست. با لباسی قدیمی به سبک لباس‌های عصر ویکتوریا. ایستاده‌ام وسط این صحنه و مجبورم برای صندلی‌های خالی برقصم و اجرا کنم. رقصی نرم و آرام و شکوهمند اما پر از حزن و اندوه. شروع می‌کنم. آرام و پیوسته. و آنقدر ادامه می‌دهم، تا هندزفری را از گوشم دربیاورند، و خودم را دوباره توی چهاردیواری اتاقم، روی تخت‌خوابم پیدا کنم. 

ادامه مطلب  

جهت زنده بودن  

سلام
این پست رو میذارم که اعلام وجود بکنم یه وقت نگرانم نشین
امتحانات هم دارن شروع میشن چه قدر زود گذشت . پاییز . خیلی زود گذشت :((( تا دو سال دیگه رنگ و بوی پاییز رو نمیبینم:(
هفته پیش بهترین شب یلدای عمرمو تجربه کردم. همه چی داخلش بود!!!غیر از غم و اندوه . خیلی وقت بود که از اون روزها رو تجربه نکرده بودم .
شاید خیلی کمتر بیام . بالاخره امتحانا شروع میشن و ما هم باید برای آزمون بخونیم و هم برای امتحانا!!
فعلا با اجازتون

ادامه مطلب  

آدمهای بی رنگ  

دیروز با لیلا جانم حرف زدم و نادیا را دیدم. چقدر از دوستی با لیلا خوشحالم. یک آدم واقعی است بدون رنگ و رو و بزک های این روزگار.
و اما دیگر دوستم که روزگار زیادی با وی سپری شد. فر دود شد رفت هوا. مریم شریفی همینطور ولی به مریم احساس خاصی دارم. بایستی باهاش حرف بزنم.
امروز بعد یکسال رفتم خیابان فاطمی. همانجا که پر است از خاطرات ریز و درشت مدلهای مختلف. چقدر زندگی عجیب است. چقدر مردم به هم نامهربانتر شده بودند. چقدر مترو پر از دست فروش بود. چقدر اینجا

ادامه مطلب  

چرا برای امام حسین گریه می کنیم؟  

مى‏گویند اگر امام حسین (علیه السلام) روز عاشورا پیروز شد چرا آن روز را جشن نمى‏گیریم؟
چرا گریه مى‏كنیم؟ آیا این همه گریه در برابر آن پیروزى بزرگ براى چیست؟ گریه زبان صادق و طبیعى شوق و اندوه و درد و عشق یك انسان است. گریه تجلى طبیعى یك احساس و حالتى جبرى و فطرى از یك رنج، یك شوق یا یك اندوه مى‏باشد یكى از دانشمندان غرب مى‏گوید: انسانى كه هرگز نمى‏گرید و گریستن را نمى‏داند احساس انسانى را فاقد است.
          
 
مگر نه اشك زیباترین شعر و بى‏

ادامه مطلب  

سوزان  

سوزان :    1- دارای حرارت و گرمای بسیار زیاد؛ 2- (در قدیم) (به مجاز) سرشار از اندوه و اشتیاق.
 
اسم خارجی سوزان(Susan):سوزان فرم بومی سوزانا ، یک فرم عهد جدید از نام عبری شوشانا می‌باشد. (از شوشان “لیلی “، که در عبری مدرن به معنای ” رز ” نیز هست).

ادامه مطلب  

ردپای زمین لرزه هنوز تازه است  

بعد از ظهر پنج شنبه بود که به سرپل رفتیم . به این گمان که می بایست از چند هفته پیش که رفته بودیم تا کنون می بایست چیزهایی تغییر کرده باشد . اما بجز اینکه چندین کانکس به شمار کانکس ها افزوده و مقدار زیادی زباله هم در کنار خرابه های ساختمانها دیده می شد دیگر چیزی تغییر نکرده بود .
خرابی ها همچنان پابرجا بود و خانه ها ویران تر از گذشته . باد که می آمد و زوزه می کشید خار و خاشاک را به هوا می برد و سرما به پیشانی و چشمها سیلی می زد .
کوچه ها غرق سکوت و خف

ادامه مطلب  

از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود  

 
 
دانسته های عاشقانه و نادانسته های عاقلانه؟
یا
دانسته های عاقلانه و نادانسته های عاشقانه؟
 
به نظرم گرفتاری کلی بشر همینه که تمایز این دو رو نمیدونه....
از این جهت خدمتتون عارضم که در ذهن اینجانب، اصلی ترین جنبه زندگی بشر از ازل تا به ابد 
بر پایه لذت ج.سی استواره.... 
یعنی تمام علوم اقتصادی اجتماعی پزشکی و حتی هنر....
یعنی حتی جنگها و سازمان جهانی صلح و دخترشایسته حتی!!
خب حالا سوال اینه، این بنا بر چه پایه و مبنایی شکل میگیره!؟
این داستان های

ادامه مطلب  

خاطراتی که به آسمان پرواز کردند...  

یکی از دالتونا پیام داده سه رک علی محمد زاده رو یادته همکلاسی کارشناسی مون؟ 
میگم آره بابا مگه کسی بچه قشنگ ورودی شونو یادش می ره؟
میگه دیشب تصادف کرد فوت شد!
از شدت شوک چند لحظه احساس کردم قلبم ایستاد!!! یکدفعه حجم عظیمی از خاطرات دوران دانشجویی همراه با اندوه فراوان و بی سابقه ای به دلم هجوم آورد ... همین جوری اشک از چشمام مثل سیلاب ریخت! مثل بقیه ی همکلاسیای پسرم،تمام برخورد من با این آدم به صورت مستقیم شاید حتی شامل یکی دوتا سلام هم نشده بود

ادامه مطلب  

تعبیر خواب آبکامه  

تعبیر خواب آبکامه



شاید خیلی ها ندونند آبکامه چیه؟! آبکامه نوعی نان و خورشی از شیر, ماست و گندم است که ما امروز در بخش تعبیر خواب سایت پارلین, تعبیر دیدن و خوردن آبکامه همچنین ریختن آبکامه در خواب را آماده کرده ایم که د ادامه مطلب مشاهده می کنید.
تعبیر خواب آبکامه از دید ابن سیرین
در حالت کلی تعبیر خواب آبکامه, رنج و بیماری است.
اگر شخصی ببینید که در خواب آبکامه می خورد خوابش بیانگر این است که به اندازه ای که آبکامه خورده بیماری خواهد کشید.
تعب

ادامه مطلب  

تعبیر خواب آبکامه  

تعبیر خواب آبکامه



شاید خیلی ها ندونند آبکامه چیه؟! آبکامه نوعی نان و خورشی از شیر, ماست و گندم است که ما امروز در بخش تعبیر خواب سایت پارلین, تعبیر دیدن و خوردن آبکامه همچنین ریختن آبکامه در خواب را آماده کرده ایم که د ادامه مطلب مشاهده می کنید.
تعبیر خواب آبکامه از دید ابن سیرین
در حالت کلی تعبیر خواب آبکامه, رنج و بیماری است.
اگر شخصی ببینید که در خواب آبکامه می خورد خوابش بیانگر این است که به اندازه ای که آبکامه خورده بیماری خواهد کشید.
تعب

ادامه مطلب  

ریشه در خاک...  

[وقتی جوون بودم، دوس داشتم به زندگیم پایان بدم. حالا بعد سال‌ها که هیچ دلیلی برای ادامه دادن نیست، می‌ترسم از رفتن، چسبیده‌ام به لحظه‌لحظه‌ی این عمر، به هر نفس... نقل قول-دیالوگ]
روزهایی که خسته‌ام از جنگیدن، روزهایی که سپرم را انداخته‌ام و بی‌دفاعم در میانه‌ی حوادث، با همه‌ی اندوه و دل‌زدگی از هرآن‌که و هرچیز، قطره‌ای از روحم، یک روزن از قلبم بیشتر از همیشه چنگ می‌زنند به زندگی. می‌خواهم بند را رها کنم و جزیی از من نمی‌خواهد. محکم‌

ادامه مطلب  

کبوتر و آسمان  

بگذار سر به سینه من تا كه بشنویآهنگ اشتیاق دلی دردمند راشاید كه پیش ازین نپسندی به كار عشقآزار این رمیده سر در كمند رابگذار سر به سینه من تا بگویمتاندوه چیست عشق كدامست غم كجاستبگذار تا بگویمت این مرغ خسته جانعمری است در هوای تو از آشیان جداستدلتنگم آن چنان كه اگر ببینمت به كامخواهم كه جاودانه بنالم به دامنتشاید كه جاودانه بمانی كنار منای نازنین كه هیچ وفا نیست با منتتو آسمان آبی آرام و روشنیمن چون كبوتری كه پرم در هوای تویك شب ستاره های تر

ادامه مطلب  

سخن بزرگان  

علی (ع) :ناتوان ترین مردم كسی است كه در دوست یابی ناتوان است، و از او ناتوان تر ،آنکس كه دوستان خود را از دست بدهد. (حكمت 12)
 امام رضا (ع) :هر کس اندوه و مشکلى را از مومنى بر طرف نماید ، خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.
سعدی (علیه الرحمه ):
به گرسنگی مردن بهتر که نان فرو مایگان خوردن .
همیشه فکر میکردم چون گرفتاریم به خدا نمی رسیم ، ولی تازه فهمیدم چون به خدا نمی رسیم گرفتاریم
اینقدر نگو اگر گذشت کنم کوچک می شوم ، اگر اینطور بود خدا با

ادامه مطلب  

اصل ضیافت  

شور بر پا شده انگار قیامت شده است
باز هم موعد و هنگامه ی حرکت شده است
باز جابر شده راهی همگی بر خیزید
باز هم موسم دیدار و زیارت شده است
همه گویند که ماه رمضان مهمانی ست
به خدا ماه غمش اصل ضیافت شده است
آه!خسران گناهان و دل وامانده
حال،آن موقع جبران خسارت شده است
همگی حاضر و آماده شوید ای مردم!
اربعین عم و اندوه و مصیبت شده است
به خدا معنی این حرکت ما هشدار است
که نبینیم به این نام جسارت شده است
نفس را پاک کن آلوده ترین آدم هم
به ضمانت گری یار شفاع

ادامه مطلب  

حد و مرز  

اوهشما دیگه كی هستین!!!ما وقتی در شرایط شما بودیم به تنها چیزی كه فكر نمیكردیم تعداد غذا بود!پیرمرد چنان شماهارو ساخته و پرداخته كرده كه حتی یك ریال دور نمیریزین و باید اینقدر نخورید اینقدر نخورید كه ایشالا میراث خورا بخورن!خب گدا گشنه ها فوقش زیاد میاد میبرید خیریه ای جایی قسمت می كنید اما اگر كم بیاد پیرمردو لعنت میكنن كه حتی به اندازه شام شب هفتش غذا به تعداد كافی نبود!منو بگو گم و گور شدی فكر كردم یكی دیگه تون از شدت اندوه افقی شده!
 
 
فکر

ادامه مطلب  

هر چه باداباد ...  

دل داده‌ام بر باد ، بر هر چه باداباد
 مجنون‌تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش اصل و نسب داری 
 از تیره‌ی دودی ، از دودمان باد
آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر
 از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران 
 هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند 
 ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد ، بوی تو می آید 
 تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد
#قیصر_امین_پور 

ادامه مطلب  

هر چه باداباد ...  

دل داده‌ام بر باد ، بر هر چه باداباد
 مجنون‌تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش اصل و نسب داری 
 از تیره‌ی دودی ، از دودمان باد
آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر
 از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران 
 هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند 
 ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد ، بوی تو می آید 
 تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد
#قیصر_امین_پور 

ادامه مطلب  

 

 
نمک بر زخم میپاشند و میسوزی
و میخندند
روحت را نِفله میکنند و میمیری
و میرقصند
صدایت را پر از اندوه
چشانت مملو از کینه
و میبینند
و میفهمند
و میدانند
که تسبیبِ سبب هستند
وشاید
روزی از روزها
که برخیزند از رویای نااهلی
دریابند
چه بد کردند
با قلبِ منه زخمی
(رهوار بیغوله)

ادامه مطلب  

تن خشکیده ی زمین...  

به نام خالق هستی
این روزها دلم سخت در تلاطم است٬ زیرا صدای آب که در حقیقت صدای زندگی است بسیار اندوهگین به گوش می رسد. همگان می دانیم که بحرانی عظیم در راه است٬ فاجعه ای به نام بحران آب. آب آیینه ی تمام نمای هستی است اما انسان ها این گوهر ناب الهی را قدر نمی دانند و قلب زمین به دلیل دوری از معشوق خود( آب ) شکسته است٬ گویی دیگر خون در رگ هایش جریان ندارد.
روزی پرنده ی کوچکی را مشاهده کردم که طبق عادت همیشگی خود کنار جوی آب سکنا گزید اما با مشاهده ی ل

ادامه مطلب  

همه یک روز،برای کسانی که دوستمان داشتند،سخت خواهیم گریست ...  

 
هر فردی می‌تواند در آن واحد، عاشق چند نفر باشد، همان غم و اندوه عاشقی را با هر یك از آن‌ها احساس كند ولی به هیچ یك از آنان خیانت نورزد. ...فلورنتینو در حالی كه روی اسكله قدم می‌زد و این افكار را در ذهن می‌پروراند، دچار خشمی ناگهانی شد و زمزمه كرد...انگار قلب من، بیشتر از یك فاحشه خانه، اتاق دارد...!
 
 

ادامه مطلب  

خانه ای که فروریخت  

مکان ها پر از احساسند و خاطره. مکان ها می توانند حال شما را خوب یا بد کنند. شما را یاد آدم ها بیندازند. خوشحالتان کنند یا ناراحت یا عصبانی یا حتا مشمئز.یک پارک می تواند شما را ببرد به 10 سال پیش وقتی با کسی  درش قدم می زده اید. البته موسیقی و عطر هم می توانند همین کار را با آدم بکنند. زندگی پدیده غریبی است مثل پازل در حال چینش است که قطعه ها در طی سال ها کنار هم قرار می گیرند و تصویری برای شما می سازند. تصویر خودتان را.خانه ای بود که چندین سال با بعضی

ادامه مطلب  

سوالات درماندگی  

سوال اول:
یک روزهایی بی هیچ دلیل خاصی حالتون خوب نیست. عاقل باشید و دنبال علت جویی و پیداکردن مسببن بدبختیتون نباشید. تنها موجودی که میتونه مارو بدبخت کنه، خودمونیم نه کسی دیگه. حالا یا بخاطر عملکرد ضغیفمون یا تنبلیمون یا انتخاب اشتباهمون و یا بی هیچ دلیلی فقط حس «خود بدبخت پنداری» داریم. به علاوه طبع و میل و نیاز ما آدمها تمومی نداره و بعد از رسیدن به هرچیزی، حسرت بقیه اش رو میخوریم. حسرت، اندوه رو در پی داره و درنهایت به افسردگی منجر میشه. پ

ادامه مطلب  

لذات فلسفه  

 
 
ما جانوران ناسپاسی هستیم و اکنون که چراغ جادوی اختراعات ما را در تجمل و تفنّن غرق ساخته است، مانند دختر خیالپروری در میان ثروت خود نشسته آرزومندِ گنجینهٔ دوردست دیگری هستیم که فاصله و دوری آن از ما آن را بی نهایت خوشایند می نماید. روزگاری فلاسفه خواب مدارس عمومی را می دیدند و اکنون که همه آن را داریم مشتاق دانشگاههای عمومی هستیم. روزگاری مردم برهنه بودند، اکنون همه لباس دارند ولی غرق اندوه و عذاب هستند که چرا دیگران لباسهای گرانبهاتری د

ادامه مطلب  

The Prestige (2006)  

Director: Christopher NolanIMDB : 8.5cast : Christian Bale , Hugh Jackman ,  Scarlett Johansson ,  Michael Caine ,.....
 دنیای شعبده و راز و رقابت.از اسم کارگردان و امتیاز فیلم همه چیز گویاست.روایت غیر خطی فیلم استادانه ست و  همه چیز تو فیلم به طرز غافلگیرکننده ای سر جای خودشه!سعی کنین چیزی رو حدس نزنین،متاسفانه از اواسط فیلم متوجه جریان شدم و اون شوک نهایی نولان که تو اکثر فیلماش هست اونطوری که باید منو به وجد نیاورد :)+کاتر :بعد می‌خواید بفهمید راز کار چیه. ولی نخواهید فهمید. چون
درست نگاه ن

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1